پارت ۱۲
پارت ۱۲
F:"بله بله، من واقعا ازتون معذرت میخوام. پسرم منظوری نداشته."
فوگاکو توی خانه رژه میرفت، میکوتو و ایتاچی که پشت میز ناهارخوری نشسته بودند، با هر کلمه ای که از دهان او بیدون میامد استرس میگرفتند.
تماس، از زندان شهر مرکزی بود. و مورد بد این بود که، در واقع تماس گرفته بودند تا خبر جرم ساسکه را بدهند.
فوگاکو باورش نمیشد.
بله، پسرش زیاد خوش اخلاق و دوستانه نبود. ولی اینکه یک پلیس و یک پسربچه را کتک بزند؟ نه، این از اخلاق او نبود.
همین که فوگاکو تلفن را قطع کرد، میکوتو پرسید:"چی شده؟ ساسکه چشه؟"
فوگاکو دستی به صورتش کشید، بعد دستش روی دهانش ماند. تکیه داد به اپن اشپزخانه:"ساسکه یکیو زده. ۶ ماه حبس واسش نوشتن."
چشم های ایتاچی گشاد شد:"ولی ما که فقط سه هفته تنهاش گذاشتیم خونه."
ابروهای فوگاکو رفت توی هم:"میبینی دیگه، تو همین سه ماه اقا رفته زندان."
میکوتو که از نگرانی دلش مثل سیر و سرکه میجوشید سریع بلند شد، شروع کرد اشپزخانه را مرتب کرد:"باید برگردیم. شاید اگه با مسئول حرف بزنیم ازادش کنن."
دست هایش موقع برداشتن قابلمه میلرزید
نزدیک بود ان را بیندازد.
ایتاچی قابلمه را گرفت، کمک مادرش کرد:"مامان اروم باش، ساسکه از پس خودش بر میاد."
ولی این حرف ها چیزی از نگرانی های مادرانه ی میکوتو کم نکرد. به هر حال پسرش افتاده بود زندان، برایش جرم ثبت شده بود. توی این شرایط...او چجوری میتوانست ارام باشد؟
F:"اینکه رفته زندان به کنار، از طرف اون پسری که کتکش زده برامون دیه اومده. باید دیه شم بدیم."
دست های میکوتو یخ کرد.
برگشت طرف شوهرش:"چقد دیه اومده؟"
F:"بیست میلیون."
(بچه ها دارم به تومن حساب میکنم. دیه ی کامل میشه تقریبی دو میلیارد. ساسکه طرفو نکشته، فقط مث سگ زدتش که کبودی و خونریزی داشته. کبودی داشتن به تعداد میشه یک صدم دیه ی کامل که میشه بیست میلیون.)
رنگ میکوتو پرید، دستش را روی قلبش گذاشت:"چ-چند؟"
چشم های ایتاچی گشاد شد:"مگه چقد زده یارو رو؟"
فوگاکو سرش را با تاسف تکان داد:"تازه این دیه ی پسره س. یه پلیسم کتک زده اونجام ده میلیون بدهکاریم. روی هم رفته کتک کاری ساسکه سی میلیون برامون اب خورد."
●
F:"بله بله، من واقعا ازتون معذرت میخوام. پسرم منظوری نداشته."
فوگاکو توی خانه رژه میرفت، میکوتو و ایتاچی که پشت میز ناهارخوری نشسته بودند، با هر کلمه ای که از دهان او بیدون میامد استرس میگرفتند.
تماس، از زندان شهر مرکزی بود. و مورد بد این بود که، در واقع تماس گرفته بودند تا خبر جرم ساسکه را بدهند.
فوگاکو باورش نمیشد.
بله، پسرش زیاد خوش اخلاق و دوستانه نبود. ولی اینکه یک پلیس و یک پسربچه را کتک بزند؟ نه، این از اخلاق او نبود.
همین که فوگاکو تلفن را قطع کرد، میکوتو پرسید:"چی شده؟ ساسکه چشه؟"
فوگاکو دستی به صورتش کشید، بعد دستش روی دهانش ماند. تکیه داد به اپن اشپزخانه:"ساسکه یکیو زده. ۶ ماه حبس واسش نوشتن."
چشم های ایتاچی گشاد شد:"ولی ما که فقط سه هفته تنهاش گذاشتیم خونه."
ابروهای فوگاکو رفت توی هم:"میبینی دیگه، تو همین سه ماه اقا رفته زندان."
میکوتو که از نگرانی دلش مثل سیر و سرکه میجوشید سریع بلند شد، شروع کرد اشپزخانه را مرتب کرد:"باید برگردیم. شاید اگه با مسئول حرف بزنیم ازادش کنن."
دست هایش موقع برداشتن قابلمه میلرزید
نزدیک بود ان را بیندازد.
ایتاچی قابلمه را گرفت، کمک مادرش کرد:"مامان اروم باش، ساسکه از پس خودش بر میاد."
ولی این حرف ها چیزی از نگرانی های مادرانه ی میکوتو کم نکرد. به هر حال پسرش افتاده بود زندان، برایش جرم ثبت شده بود. توی این شرایط...او چجوری میتوانست ارام باشد؟
F:"اینکه رفته زندان به کنار، از طرف اون پسری که کتکش زده برامون دیه اومده. باید دیه شم بدیم."
دست های میکوتو یخ کرد.
برگشت طرف شوهرش:"چقد دیه اومده؟"
F:"بیست میلیون."
(بچه ها دارم به تومن حساب میکنم. دیه ی کامل میشه تقریبی دو میلیارد. ساسکه طرفو نکشته، فقط مث سگ زدتش که کبودی و خونریزی داشته. کبودی داشتن به تعداد میشه یک صدم دیه ی کامل که میشه بیست میلیون.)
رنگ میکوتو پرید، دستش را روی قلبش گذاشت:"چ-چند؟"
چشم های ایتاچی گشاد شد:"مگه چقد زده یارو رو؟"
فوگاکو سرش را با تاسف تکان داد:"تازه این دیه ی پسره س. یه پلیسم کتک زده اونجام ده میلیون بدهکاریم. روی هم رفته کتک کاری ساسکه سی میلیون برامون اب خورد."
●
- ۲.۵k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط