خب اینم اولین وانشات که قسمته و درباره ی دو نفر از اعضای

خب اینم اولین وانشات که 2قسمته و درباره ی دو نفر از اعضای اکسو و ریما هست اینم اولین قسمتش و ادامش رو فردا میزارم.





_عشقم بخواب دیگه میدونم خسته ای
+وقتی باهات حرف میزنم خستگی از تنم میره
_فردا ساعت چند میای؟
+ساعت 9آماده باش
_سوهو


-سوهویا


-عشقم؟؟؟خوابیدی؟؟؟
متوجه شد که سوهو خوابش برده قرار بود فردا ریما و سوهو با هم برن مسافرت بیرون.
ریما خوابش نمیبرد به سمت کمد لباساش رفت کلی گشت و بلاخره یک لباس رو بیرون اورد لباسی که سوهو براش گرفته بود تصمیم داشت اون رو برای فردا بپوشه.
لباس رو روی میز کنار کمد گذاشت و شروع به بستن ساکش کرد. کارش که تموم شد به سمت تخت خواب رفت و خودش رو روی اون پرت کرد نمیتونست از هیجان بخوابه کم کم پلکاش سنگین شدن و خوابش گرفت صبح با صدای ساعت گوشیش بیدار شد ساعت 8 بود به سمت حمام رفت و دوش گرفت بعد شروع به آماده شدن کرد آرایش ملایمی انجام داد و لباس پوشید سرگرم برانداز کردن خودش تو آینه بود که صدای زنگ خونه به صدا درومد.
زربان قلبش شدید بود به سمت در رفت و اروم اونو باز کرد

بلاخره....بعد از یک ماه عشقشو میدید حسابی دلتنگش بود مثل همیشه کلی تیپ زده بود یه تیشرت مشکی جذب با یه شلوار سرمه ای و کتونی مشکی. عاشق این تیپ زدناش بود تو فکرای خودش گرم بود که دست گرمی رو شونش نشست _یااااا تو نمیخوای بزاری من بیام تو؟؟؟
+چ...چرا..بخشید...بیا تو
سوهو لبخند قشنگی به ریما زد و وارد شد ریما رو در آغوش گرفت و به سمت گردن ریما رفت اون رو بوسید و بینیشو پر از بوی عطر تن ریما کرد
سوهو:دلم برات خییلییی تنگ شده بود
ریما:اووففف منممممم
سوهو:خوبی؟
ریما:اوهوم
سوهو:خب چمدونت کو؟؟؟
ریما به سمت گوشه ی خونه اشاره کرد سوهو چمدون رو برداشت دست ریما رو گرفت و از خونه بیرون رفتن سوار ماشین شدن میخواستن به سمت ویلای بابای سوهو برن
توی راه کم کم پلکای ریما سنگین شدن و خوابش برد وقتی بیدار شد روی تخت خواب توی یک اتاق بزرگ و مجلل بود از خونه بیرون اومد و همینطور که توی حیاط قدم میزد با سوهو مواجه شد.
_به به خانوم خوابالو
+چرا بیدلرم نکردی کمکت کنم؟؟؟
_اینقدر قشنگ خوابیده بودی دلم نیومد
+اخ که تو چیقدر مهربونی
_خب دیگه بیا شام بخوریم
بعد از شام سوهو پیشنهاد داد که فیلم ببین و تا نیمه شب با هم خوش گذروندن بلاخره تصمیم گرفتن بخوابن.
سوهو ریما رو محکم تو آغوشش گرفته بود

***صبح***
_یااااااااا رییمااا بیداررر شووو دیگهههه من گرررسسننمههه

+نمیخوااام میخوام بخوابممم

_گررسسسنمهههه

+باشه بابا کر شدم خووووو

ریما بیدار شد و به سمت دستشویی رفت و مشغول شستن دست و صورتش شد که حلقه شدن دوتا دست رو دورش احساس کرد
سوهو:خیلی دوست دارم
ریما:اوهوم میدونم
سوهو:واقعا مرسی
ریما:ببینم مگه تو گرسنت نبود؟
سوهو:مگه تو حواس واسه آدم میزاری

با کمک هم صفره رو چیدن که صدای زنگ اومد
ریما:منتظر کسی بودی؟؟؟
سوهو:نه
ریما:اوکی تو بخور من باز میکنم
ریما به سمت در رفت درو باز کرد که......
دیدگاه ها (۳)

part2که دستمالی روی صورتش قرار گرفت و کل بدنش بی حس،شد چماش ...

#exolbest #exo#wolf

kaiجذابیت:بهترین رقا.ص Exo-K.یه پسر جذاب با رفتاری دوستانه.د...

bad loveکه ا.ت تو ماشین خوابش برد و جیمین خودش ا.ت رو تو خون...

پارت ۴ فرشته کوچولو ویو اتصبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم ولی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط