زنگ زدم خونه خواهرم . . .خواهرزادم گوشیوبرداشته . . .

زنگ زدم خونه خواهرم . . .خواهرزادم گوشیوبرداشته . . .
میگم:سلام مامان هس؟
میگه:آله
میگم:گوشیوبده بهش
میگه:نمیتونه صحبت کنه داره گلیه میکنه.
میگم:بابات چی؟
میگه:اونم داره باپلیساکه اومدن دله خونمون صحبت میتونه.
میگم:داداش رضات چی؟
میگه:لفته بیمالستاناروبگلده.
میگم:بابابزرگ چی؟
میگه:اونم لفته پزش قانونی.
میگم:چرا
میگه:آخه من گم شدم.
میگم:کجاییی الان؟
میگه:زیله تخت . . . .
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹: ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

شمشیر بر تاریکی پارت۱۵

زنگ زدم خونه خواهرم. خواهر زادم گوشيو برداشته ميگم سلام ماما...

زنگ زدم خونه خواهرم. خواهر زادم گوشيو برداشته ميگم: سلام مام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط