ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
آن راه زن دل را آن راه بر دین را

زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد
مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را

آن باده انگوری مر امت عیسی را
و این باده منصوری مر امت یاسین را

خم‌ها است از آن باده خم‌ها است از این باده
تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را

آن باده به جز یک دم دل را نکند بی‌غم
هرگز نکشد غم را هرگز نکند کین را

یک قطره از این ساغر کار تو کند چون زر
جانم به فدا باشد این ساغر زرین را

این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد
آن را که براندازد او بستر و بالین را

زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد
تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را

گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می‌جو
رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۳)

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

امشب ای آینـه گیسوی مـرا شـانـه بزنشاید امشب غزلم در نفس ات ...

#راز_افسانه_شبچه کسی میداند تا که بر من گویند: ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

وَ با اشک نگاهی به تن فاطمه اش کرد و چنین گفت: عزیز دل حیدر،...

🌼 گلچین اشعار سعدی با شرح و بسط و معنی(4) ...

السلام علیک یابقیه الله الاعظم ارواحنافدا

: کاش کان دلبر عیار که من کشته اویمبار دیگر بگذشتی که کند زن...

: کاش کان دلبر عیار که من کشته اویمبار دیگر بگذشتی که کند زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط