وصیت

وصیت
اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند. چشمانم را باز نگه دارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم. و آخرین خواسته ی من از شما اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.
دیدگاه ها (۱)

تو میگفتی فقط مردن میتونه منو از تو بگیره مهربونم خدا لعنت ک...

حوصله ام سر رفته:-(

غــــــــــــﺮور ﯾـــُﻌـــﻨــــــــــــــﯽ: ﺗـــــــــــــو ...

ااااﻫـــــــــﺎﯼ ﺍﻭﺱ ﮐﺮﯾـــــــــــــﻢ !!! ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﻫﯿﭽﮑﺪﻭ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 133 End ・⁠]⁠ᕗنگام ازم گرفت و...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

مرد بی رحم

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت پنج

dark life = 20

نمیبخشمت p.22

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط