قاصدکی رافوت کردم چندقدم جلوترازنفس هایم برزمین نشست .بی

قاصدکی رافوت کردم چندقدم جلوترازنفس هایم برزمین نشست .بی معرفت.....برای دلخوشی من هم که شده دورازچشمانم آرزویم رابرزمین بزن
دیدگاه ها (۲)

دلم پراست آنقدرکه گاهی اضافه اش ازگوشه چشمانم می چکد....

سربه هوابودم ویک عمرنگاهم به زمین..آمدی سربه هوا،چشم به راهم...

برای عشق مبارزه کن ولی هرگزگدایی نکن.......

صدابزن مرامهم نیست به چه نامی فقط میم مالکیت راآخرش بگذارمیخ...

بهانه؛ - دفتر خاطراتم را باز کرد ، متعجب بود اما کمی بعد لبخ...

رمان

اسم = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۴۴(ویو جونگ کوک )= با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط