با خنده وارد بار شدند و بوی تیز الکل و دود انواع مواد ها ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:21
با خنده وارد بار شدند و بوی تیز الکل و دود انواع مواد ها به مشامشان خورد.. سمت بارتندر بار رفتند.
+از همون همیشگی
بارتندر سری تکان داد و در دو جام برای هردوشان نوشیدنی الکلی را ریخت.
-همون همیشگی؟ زیاد میای اینجا؟
کیم روی صندلی کنار جئون نشست.
+آره... و حالا دیگه یک همراه پیدا کردم
جونگکوک کمی از نوشیدنی اش نوشید.
-میای اینجا چیکار؟ فقط الکل میخوری و مست میکنی؟
تهیونگ به آرامی خندید.
+بیا یک بازی کنیم.
-چه بازی؟
+با هر شات یک حقیقت از زندگیتو بگو
جونگکوک سری تکون داد
نمیخواست جلوی مرد خودشو بی عرضه نشون بده
-و اگر دروغ بگم؟
-دو شات اضافه تر باید بخوری.. و حتی اگه فکر میکنی که متوجه دروغ گفتنت نمیشم.. بدون سخت در اشتباهی
جونگکوک خنده ای سر داد.
-آخه چطور میخوای بفهمی؟
کیم به چشمان پسر خیره شد... چشمان کیم خودش یک دنیای متفاوت بود.
+چشمات... وقتی دروغ میگی برق میزنن
جونگکوک لبخند روی لب های صورتی اش ماند..
-خیل خب.. شروع کنیم
کیم به بارتندر اشاره کرد که ده شات برایشان بریزه
جئون اولین شات را برداشت.
+چرا از نیویورک رفتی؟
-بعد مرگ پدرم جیمین گفت که بهتره از نیویورک دور بمونیم.. چون هم پدرم و هم مادرم.. هردو اینجا مردن
و شات را نوشید.
کیم هم یک شات برداشت.
-عشق برای تو چه معنیی داره؟
کیم سکوت کرد..
+نمیدونم...
-هاه..
+چیه؟ آخه هیچوقت عاشق کسی نشدم..
و شات را نوشید.
شب گذشت.. و حالا تقریبا 27 شات نوشیده شده بود.
جونگکوک کاملا مست شده بود.. ولی کیم هنوز کمی هوشیاری داشت...
بعد آخرین شات پسر گلس را روی میز کوبید و بلند شد.. بین جمعیت رفت و بدون دانستن موقعیتش شروع به رقصیدن کرد..
کمر باریکش را تکان میداد و مستانه میرقصید..
تهیونگ با همان چشمان خمارش به پسر خیره شده بود ولی دیگه تحمل نداشت.. باید اون کمر باریک را لمس میکرد و از جایش بلند شد.
سمت پسر رفت و دستانش را دور کمر پسر برد و در گوشش زمزمه ای اغواگرانه کرد.
-انقدر تحریکم نکن... نمیتونم تحمل کنم و شاید همینجا بف.اکت بدم
پسر هم آهسته و مستانه خندید.
-حاضرم تا صبح زیرت جون بدم، کیم عوضی
_______________________________________________
پارت بعد اسماته و برای خوندنش باید پیج اسمات رو دنبال داشته باشید✨🌹
دیدگاه ها (۱۳)

رستورانی که رفتن تقریبا اینجوری بود.

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:20«ویو راوی، 8:۴۷pm«به خودش در آینه نگاه میکرد.....

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:15«ویو راوی، 8:۱۹ AM، شرکت کیم» جیمین به آرامی د...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:𝟾پسر نزدیک تر شد... و بوی عطر تلخ مرد بیشتر به م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط