تو رها در من و من محو سراپای توام

تو رها در من و من محو سراپای توام
تو همه عمر من و من همه دنیای توام

دل و جان تو گرفتار نگاه من و من
بس پریشان رخ و صورت زیبای توام

دلم از شوق تو لبریز و تو دیوانه من
ای تو دیوانه من، عاشق و شیدای توام

دل تو صید کمند خم ابروی من است
من که مجنون تو و واله لیلای توام

نروم لحظه ای از خواب و خیال تو عزیز
من دمادم همه وقت غرقه رویای توام

تو گل باغ من و مرغ هوایم شده ای
من دلباخته نیز ماهی دریای توام....
دیدگاه ها (۴)

سلامتی قاضی که جلوش چک گذاشتنگفتن هرچقد دوس داری بنویس ولی ب...

از من این است که تو را به نام بخوانمو مشتاق حرف حرف نام تو ب...

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانمبه تن چون روح می مانی،...

غزل بهانه میشود , که با تو گفتگو کنمبرای درد دل فقط به شعر و...

سفر عشق

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط