بسته ام دل به نگاهی که غزلخوانم کرد

بسته ام دل به نگاهی که غزلخوانم کرد
آنکه با دلبری اش  ،عاشق و حیرانم کرد

هوش برد از سر و ارام گرفت از من زار
تا نگاهی به دل بی سرو سامانم کرد

لحظه ی دیدن دلدار پراز اعجاز است
حضرت عشق به یک معجزه درمانم کرد

میزنم شانه از احساس و ز شیدایی خود
به پریشانی زلفی که پریشانم کرد

وقت دلتنگی و دلشوره رسید از راه عشق
غرق ارامش و احساس فراوانم کرد

کار و بار و شب و روزم شده شیدایی و عشق
چشم مستی به جنون رخنه در ایمانم کرد
دیدگاه ها (۰)

تقدیم حضرت جانانم:🫀🧿بسته ام دل به نگاهی که غزلخوانم کرد آنکه...

بسته ام دل به نگاهی که غزلخوانم کرد آنکه با دلبری اش  ،عاشق ...

آنچنان رفتی که دل از حسّ ویرانم گریستکوچه های شهر ، با اشک ف...

‍ ‍ آنچنان رفتی که دل از حسّ ویرانم گریستکوچه های شهر ، با ا...

پاییز..🍁🍂🍂فصلی که در راه است..فصل دلبری با یار..فصل عشق و اش...

شعر عرفانی فارسی/شعر ابجد /شعر استادهیجران

از تو بیزارم و از کرده خویشمن کجا این همه رسوایی هادل دیوانه...

" لب لــــرین دردیـــمه درمان دئـــدیلر ، جانانین ...

توران صمدانی

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط