دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
افکند سر به زیر و حیا را بهانه کرد
آمد به بزم و دید من تیره روز را
ننشست و رفت و تنگی جا را بهانه کرد
رفتم به مسجد از پی نظاره ی رخش
بر رو گرفت دست و دعا را بهانه کرد
آغشته بود پنجه اش از خون عاشقان
بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد
خوش می گذشت دوش صبوحی به کوی او
بر جا نشست و شستن پا را بهانه کرد
دیدگاه ها (۱)

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به زیر، حیا را به...

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به زیر، حیا را به...

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به زیر، حیا را به...

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به زیر، حیا را به...

💕 💠 @Moonlightyy💠 💕 دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند...

دلبربه من رسید وجفاءرابهانه کردافکند سر به زیر، حیاءرا بهانه...

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به زیر، حیا را به...

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به زیرو حیا را به...

#دلبرِخوابدلبر به ما رسید و جفا را بهانه کردافکند سر به‌زیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط