حس عجیبی داشت

حس عجیبی داشت..

حس ملاقات...

خواست وارد شود که خادم با سیمایی خندان چادری تقدیمش کرد...

همین که به سر گرفت،حس کرد نگاه ها کمتر شدند...

انگار جلوه اش را از دست داده بود...

ولی ارزشش را داشت...

حالا حس می کرد امام زمانش به او نگاه می کند

نگاهی پر از سرور و رضایت...
دیدگاه ها (۲)

*✺✦﷽‌‌‌‌✦✺🍃هرحاجتی که داری از امام زمانت بخواه #اللهم_عجل_لو...

*✺✦﷽‌‌‌‌✦✺لبیک یا امام مهدی (عج)ز همه دست کشیدم که تو باشی ه...

گر کرب و بلا نبوده ایم ، حال هستیم❤گر شام  بلا نبوده ایم ، ح...

نرفتم ڪربلـا امّا شنیدم عالمی داره😞بیا و ڪربلـائیم ڪن ڪه منم...

Part 11 — No Escapeهمه هنوز تو شوک بودن، اما چند نفر خندیدن....

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹⁴یه...

او در نهایت میمیرد پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط