اولین نگاه

اولین نگاه_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟯
ویوی تهیونگ:
اون پسر حتی از تفکراتمم خوشگل تر بود قیافه کیوتش چشمای مشکیش باعث میشد دیگه نتونم خودمو کنترل کنم
نفس عمیقی کشیدم و کنارش نشستم
دستمو روی شونه هاش گذاشتم که یکم ازم فاصله گرفت
اون تنها کسی بود که منو اینجوری اغوا کرده بود
دستمو از روی شونش برداشتم
ویوی جونگ کوک:
هروقت تو چشمام نگاه میکرد قلبم تند میزد حس عجیبی داشتم
×استخدامی جئون جونگ کوک
_واقعا؟ جدییی میگین؟ (ذوق زده)
اونقدر ذوق زده بودم که نغهمیدم کی بغلش کردم
_اوه من متاسفم
×ا ...اشکالی نداره
_کی میتونم کارمو شروع کنم؟
×همین امروز بهت لباس میدن عوض کن و توضحاتم که از قبل بهت گفته بودن
_بله ممنونم رئیس
سریع از جام پا شدم
و رئیس بهم لباسارو داد
×خوش اومدی جونگ کوک
دستشو اورد جلو
با گرفتن دستش قلبم شروع کرد به تند زدن
دستشو ول کردم
_چته جونگ کوک تو چتهه (با خودش)
دیدگاه ها (۱۵)

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲' 𝘀𝗲𝗮𝘀𝗼𝗻:𝟮𝗣𝗮𝗿𝘁:𝟱یوری رفت بخوابه مطمعن بودم یو...

بچهااا این یکی از بهترین فیک نویساس که دنبالش میکردم پیجش بر...

𝗣𝗧𝟮𝟵( اخر)ات ویو: صدای شلیک اومد اما من هیچ دردی حس نکردم چش...

the little tiger of the mafia

"سرنوشت"فصل ۲ p14...با لقبی که بهم داد .‌‌‌.... بعد از ۲ سال...

رمان عشق من واقعیه

☆پسر بد☆☆_bad boy _☆Part: ۵.............. ویو یوناساعت 10 شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط