پارت

پارت ۹
#ددی_خشن
ویو کوک
وقتی حرف های ات رو شنیدم از جام بلند شدم

ویو ات
کوک از جاش بلند شد و ب سمتم اومد و هر قدم ک برمی‌داشت من یقدم عقب میرفتم ک ب دیوار خوردم
کوک نزدیک صورتم شد میتونستم نفس داغشو حس کنم

ات : کوک میشه بری عقب تر

کوک : چرا اونوقت؟

ات:خوشم نمیاد از اینکارا

کوک : ولی من خیلی خوشم میاد

ویو ات

کوک آروم آروم لباش رو گذاشت رو لبام و آروم مک میزد منم دست خودم نبود و باهاش همکاری میکردم ک یهو گوشی کوک زنگ خود از لبام جدا شد

کوک : همین الان موقع ش بود
ویو ات

کوک گوشی جواب داد

(مکالمه کوک و جیمین)

کوک: الو سلام خوبی جیمین

جیمین: الو سلام خوبم ممنون

کوک: کاری داشتی

جیمین: میخواستم بگم امشب نمیری بار چون من میخوام برم

کوک : چرا ک نه الان آماده میشم میام ت برو

جیمین: اوک خدافظ
کوک گوشی قط کرد و گفت

کوک : بیب ب و آماده شو میخوایم بریم بار

ات: بار؟ با کی

کوک : با دوستم اونم دوست دختر داره

ات: اوک من آماده شم

کوک : برو فقط لباس باز نپوشی

ات : وااا از امین الان می خوای گیر بدی بهم

کوک : اگه لباس باز بپوشی از باز برگشتیم تنبیه میشی

ویو ات

ب حرف های کوک گوش ندادم و از اتاقش اومدم بیرون و رفتم سمت اتاقم.........
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۰#ددی_خشن رفتم سمت اتاقم و درو باز کردم رفتم ت درو قفل...

ماشین کوک

اسلاید اول لباس راحتی (ا. ت) اسلاید دوم موهای)(ا. ت)

پارت ۸ #ددی_خشن ات: اوجوما...اوجوما اوجوما: بله خانم ات نمید...

پارت ۶ویو اتساعت رو نگاه کردم یاخداااااات: جیمینننننن ( داد)...

پارت17فصل1صبح روز بعدات صبح بیدار شد و دید کوک هنوز خواب داش...

خب کیا رمان میخوان جیمین: گاو در زدن بلد نیستی ات: ولش کن پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط