هر جا بروی باز به من برمی گردی. به خیال باران و رویاهای ر

هر جا بروی باز به من برمی گردی. به خیال باران و رویاهای روشنم، به چشمهایی که بی منت به راه تو مانده اند و دست هایی که برای آرزوهای تو رو به آسمانند. هر کجا که باشی باز هوش و حواست با من است با دلی که به اندازه ی دوست داشتن تو بزرگ است و قلبی که نبضش با نفس تو می زند. هر چقدر هم که دور بروی ،فاصله به قدر یک صحرا و یک دریا هم که باشد از من دور نمی شوی. همین است که می شود این همه دلتنگی را تاب آورد و آن همه فاصله را از یاد برد.

تمام اینها معجزه ی محبت است، اعجاز عشق!


میلاد اسلام زاده
دیدگاه ها (۱)

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

p27

سناریو جونگکوک

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

Compensation of his death __ Part 41خدمتکار: خانم دونالد آقا...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

سناریو: ماه سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط