(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ²⁹
جیمین :
بعد از رسوندن امیلی درخونه ی پدر مادرم خواستم به
سمت خونه برم که موتور پیک فاکسو دیدم که اونور خیابون وایستاده و به ماشینم زل زده پس فقط ماسکمو روی صورتم زدم و به سمتش رفتم که پاکتی به سمتم گرفت و رفت
داخل ماشین نشستم و پاکتو باز کردم که با ماموریت جدیدم رو به رو شدم؛ جمع اوری اطلاعات از محل کار یه سیاستمدار فاسد و تهدید کردنش
به سمت خونه رفتم و بعد پوشیدن لباس کارم و برداشتن وسایل مورد نیازم به سمت ادرس حرکت کردم
این یه کارگروهی با دوتا هکر یه تک تیرانداز و یه جاسوس بود
با توجه به اطلاعات خونه ای که ما داخلش مستقر بودیم دقیقا رو به روی خونه ی اون شخص بود به محل مورد نظر رسیدم و در زدم که یکی ایفون رو برداشت گفت : بفرمایید؟
جیمین : پیک رستورانم و طبق سفارشتون براتون فیله سوخاری
ویژه آوردم با دلستر
چیزی بود که باید میگفتم تا هویتمو ثابت کنم اخر عمری پیک پیتزا نشده بودیم که اونم تجربه کردیم وارد خونه شدم که با یه خونه معمولی رو به رو شدم که صدایی از توی یکی از اتاق اومد : اینجا
به سمت اتاق رفتم و واردش شدم که با سه نفر رو به رو شدم
دونفرشون که شامل دوتا پسر بودن پشت دوتا لپ تاپ و کلی دمودستگاه نشسته بودن و یه دختر که داشت تفنگشو چک و تنظیم میکرد
با ورودم همشون بلندشدن و احترامی گذاشتن و شروع به
معرفی خودشون کردن
هکرا : ستارلایت هستیم ) star light
اسنایپر : بلک لاین هستم ) black line
جیمین : ادلر
...خوشبختیم
جیمین : اطلاعاتی که باید بدونم بگید
****
مرد بعد از گذروندن یه شب طولانی توی یکی از معروف ترین بارهای لندن خودشو به اتاقش رسوند احساس خواب
و خستگی و مقدار کمی مستی باعث میشد فقط بخواد خودشو روی تخت کینگ سایزش بندازه و برای ساعتها بخوابه
وارد اتاقش شد و پیراهن و شلوارشو درآورد و با باکسری که به تن داشت خواست روی تخت بخزه که صدای بم و خشنی از پشت سرش باعث شد قلبش برای ثانیه ای به طور کامل بایسته و بعدش با سرعت چندین برابری تپیدنو از سر بگیره
جیمین : بوی گند الکل میدی جناب مسئول
به سرعت سمت صدا چرخید که هیبت خوفناک رو درست پشت صندلی کارش دید اتاق تقریبا نیمه تاریک بود و مرد توی سایه بود و جز هیکلش هیچ چیزی قابل رویت نبود که همین هم باعث ترس چندین برابریش میشد این طرز وارد شدن به اتاق برای یه ادم عادی نبود
اون کی بود یه دزد؟ قطعا نه خونش اونقدری دوربین و بادیگارد و سگ نگهبان و قفلهای پیرومتریک داشت که هرکسی نه حتی یه جاسوس یا مامور قوی وارد خونش ، اتاقش و تا این حد نزدیک بهش بشه و این میزان. ترسشو بارها بیشتر میکرد
....ات.. تو کی هستی؟
part ²⁹
جیمین :
بعد از رسوندن امیلی درخونه ی پدر مادرم خواستم به
سمت خونه برم که موتور پیک فاکسو دیدم که اونور خیابون وایستاده و به ماشینم زل زده پس فقط ماسکمو روی صورتم زدم و به سمتش رفتم که پاکتی به سمتم گرفت و رفت
داخل ماشین نشستم و پاکتو باز کردم که با ماموریت جدیدم رو به رو شدم؛ جمع اوری اطلاعات از محل کار یه سیاستمدار فاسد و تهدید کردنش
به سمت خونه رفتم و بعد پوشیدن لباس کارم و برداشتن وسایل مورد نیازم به سمت ادرس حرکت کردم
این یه کارگروهی با دوتا هکر یه تک تیرانداز و یه جاسوس بود
با توجه به اطلاعات خونه ای که ما داخلش مستقر بودیم دقیقا رو به روی خونه ی اون شخص بود به محل مورد نظر رسیدم و در زدم که یکی ایفون رو برداشت گفت : بفرمایید؟
جیمین : پیک رستورانم و طبق سفارشتون براتون فیله سوخاری
ویژه آوردم با دلستر
چیزی بود که باید میگفتم تا هویتمو ثابت کنم اخر عمری پیک پیتزا نشده بودیم که اونم تجربه کردیم وارد خونه شدم که با یه خونه معمولی رو به رو شدم که صدایی از توی یکی از اتاق اومد : اینجا
به سمت اتاق رفتم و واردش شدم که با سه نفر رو به رو شدم
دونفرشون که شامل دوتا پسر بودن پشت دوتا لپ تاپ و کلی دمودستگاه نشسته بودن و یه دختر که داشت تفنگشو چک و تنظیم میکرد
با ورودم همشون بلندشدن و احترامی گذاشتن و شروع به
معرفی خودشون کردن
هکرا : ستارلایت هستیم ) star light
اسنایپر : بلک لاین هستم ) black line
جیمین : ادلر
...خوشبختیم
جیمین : اطلاعاتی که باید بدونم بگید
****
مرد بعد از گذروندن یه شب طولانی توی یکی از معروف ترین بارهای لندن خودشو به اتاقش رسوند احساس خواب
و خستگی و مقدار کمی مستی باعث میشد فقط بخواد خودشو روی تخت کینگ سایزش بندازه و برای ساعتها بخوابه
وارد اتاقش شد و پیراهن و شلوارشو درآورد و با باکسری که به تن داشت خواست روی تخت بخزه که صدای بم و خشنی از پشت سرش باعث شد قلبش برای ثانیه ای به طور کامل بایسته و بعدش با سرعت چندین برابری تپیدنو از سر بگیره
جیمین : بوی گند الکل میدی جناب مسئول
به سرعت سمت صدا چرخید که هیبت خوفناک رو درست پشت صندلی کارش دید اتاق تقریبا نیمه تاریک بود و مرد توی سایه بود و جز هیکلش هیچ چیزی قابل رویت نبود که همین هم باعث ترس چندین برابریش میشد این طرز وارد شدن به اتاق برای یه ادم عادی نبود
اون کی بود یه دزد؟ قطعا نه خونش اونقدری دوربین و بادیگارد و سگ نگهبان و قفلهای پیرومتریک داشت که هرکسی نه حتی یه جاسوس یا مامور قوی وارد خونش ، اتاقش و تا این حد نزدیک بهش بشه و این میزان. ترسشو بارها بیشتر میکرد
....ات.. تو کی هستی؟
- ۵۰۹
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط