وقتی حامله بودی و اون بچه نمیخواست پارت 3
وقتی حامله بودی و اون بچه نمیخواست پارت 3
ساعت10 صبح ویو نینا....
از خواب بیدار شدم دیدم نامجون بغلمنیست امروز تعطیله یعنی کجا رفته رفتم پایین که دیدم صبحونه درست کرده و گداشته رو میز.
وید نامجون....
بخاطر اینکه از دل نینا در بیارم امروز صبحونه رو من درست کردم وقتی اومد پایین فکر کردم باید خوشحال شه اما.....
نینا:سلام(سرد)
نامجون:سلام(گرم)
نشستیم صبحونه خوردیم نینا رفت حموم تصمیم گرفتم ظرف هارو هم من بشورمامروز رو ساعت6 باید میرفتیم.
ویو نینا.....
زیر دوش بودم داشتم به این فکر ميکردم که نامجون پیش خودش جی فکر کرده که بای صبحونه میتونه با من آشتی کنه؟
خلاصه کارام تموم شد از حموم اومدم بیرون لوسیون زدم لباس پوشیدم روتین پوستی گرفتم موهامو خشک کردم و رفتم بولگولی درست کردم.
بعدش خوردیم.
ساعت10 صبح ویو نینا....
از خواب بیدار شدم دیدم نامجون بغلمنیست امروز تعطیله یعنی کجا رفته رفتم پایین که دیدم صبحونه درست کرده و گداشته رو میز.
وید نامجون....
بخاطر اینکه از دل نینا در بیارم امروز صبحونه رو من درست کردم وقتی اومد پایین فکر کردم باید خوشحال شه اما.....
نینا:سلام(سرد)
نامجون:سلام(گرم)
نشستیم صبحونه خوردیم نینا رفت حموم تصمیم گرفتم ظرف هارو هم من بشورمامروز رو ساعت6 باید میرفتیم.
ویو نینا.....
زیر دوش بودم داشتم به این فکر ميکردم که نامجون پیش خودش جی فکر کرده که بای صبحونه میتونه با من آشتی کنه؟
خلاصه کارام تموم شد از حموم اومدم بیرون لوسیون زدم لباس پوشیدم روتین پوستی گرفتم موهامو خشک کردم و رفتم بولگولی درست کردم.
بعدش خوردیم.
- ۱۳.۹k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط