چو پیراهن شوم آسوده خاطر................

چو پیراهن شوم آسوده خاطر................

گرش همچون قبا گیرم در آغوش..........
دیدگاه ها (۴)

پایتختی را به آتش می کشد..................چشمان تو.............

‌باز هم شب شد و من ماندم و تکرارغزلقلمی دست من افتاد به اصرا...

تو در شبهایم چه می کنی...................... که من این چنی...

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنّا.............. من لال شوم...

‌ دᩛ𝇁خترئ ݁ꨲغمگین زیر 𝇁نور ماه‌‌‌‌‌‌ ...

هرچه بیش تر می گریزم،به تو نزدیک تر می شومهر چه رو برمی گردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط