𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت هفتم:

جونگکوک ساعت سه بامداد به عمارت برگشت. همه جا ساکت بود. به اتاق یونا رفت، اما در باز بود و اتاق خالی. کتاب روی زمین افتاده بود و لیوان چای شکسته بود. خون سردی توی رگهایش دوید.

فوری جیمین را صدا کرد و گفت: یونا رفته. پیداش کن. هرکی این کار رو کرده، باید بمیره.

جیمین دوربینهای امنیتی را چک کرد و دید سه مرد نقابدار یونا را بردهاند. رد ماشین را تا کنار رودخانه دنبال کرد. به جونگکوک زنگ زد و گفت: انبار متروکه، کنار پل قدیمی. هانا پشت قضیهست.

جونگکوک بدون معطلی، با دهها ماشین و تفنگدار به سمت انبار حرکت کرد. در راه، با خودش گفت: هانا، دیگه نمیتونی زنده بمونی.


ببخشید این پارت کمه ولی پارت بعد زیاده💋📜🍫
دیدگاه ها (۲)

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۳:یک هفته بعد، جونگکو...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۴:یک هفته بعد، جونگکو...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۱:چهار ماه بعد، جونهو...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت ۲۶ :(قبلی ۲۵بود)پنج ر...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۲:جونگکوک به بندر رفت...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۹ | K-17هانا هنوز به عکس پدرش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط