پشت ماشینش زده بود

پشت ماشینش زده بود
فروشی...

هرکسی که میدید می گفت چند!!؟

فرقیم نمیکرد

پول داشته باشه یا نه

اصلا برای خنده هم که شده می پرسید

همه به خودشون اجازه میدادن بپرسند

چند؟!!

چون صاحب ماشین خودش این اجازه رو به همه داده بود

با همون تیکه کاغذی که روش نوشت بود

«فروشی»

****
زنی هم که آرایش میکنه و میاد تو جامعه
دقیقا انگار پشت شیشه شخصیتش نوشته
«فروشی»
یعنی به همه اجازه داده...
دیدگاه ها (۲۶)

اوچیها شیسویی

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇17ویو هویج:نامجون نمی‌دونست دقیقاً ا...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

و بعد نانسی آروم بغل گوش میا خم شد + خب حالا چه حسی داره؟ ای...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:4#انتخاب_امنخونه‌ی ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط