باز برگی نو درون دفترم,
باز برگی نو درون دفترم,
باز سطری تازه از مشق شبم...
بازهم توفیق زیبای نفس,
باز آغوش فرییای قفس...
باز اما شب به آخر می رسد,
باز تکلیف شبم سر می رسد...
باز هم مشق شب فردای من,
باز اما پر غلط املای من...
باز هم اشک یتیمی مستمند,
باز هم فریاد مظلوم از کمند...
باز هم تخته ، سیاه و گچ ، سفید,
باز تبعیض سیاهان و سپید...
باز هم روز از نو و روزی ز نو,
باز فرهنگ زر اندوزی ز نو . . .
باز هم آموزگار خوب من !
رحمتی کن مشق ها را خط بزن . . .
باز سطری تازه از مشق شبم...
بازهم توفیق زیبای نفس,
باز آغوش فرییای قفس...
باز اما شب به آخر می رسد,
باز تکلیف شبم سر می رسد...
باز هم مشق شب فردای من,
باز اما پر غلط املای من...
باز هم اشک یتیمی مستمند,
باز هم فریاد مظلوم از کمند...
باز هم تخته ، سیاه و گچ ، سفید,
باز تبعیض سیاهان و سپید...
باز هم روز از نو و روزی ز نو,
باز فرهنگ زر اندوزی ز نو . . .
باز هم آموزگار خوب من !
رحمتی کن مشق ها را خط بزن . . .
- ۴.۵k
- ۰۵ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط