باز برگی نو درون دفترم,

باز برگی نو درون دفترم,

باز سطری تازه از مشق شبم...

بازهم توفیق زیبای نفس,

باز آغوش فرییای قفس...

باز اما شب به آخر می رسد,

باز تکلیف شبم سر می رسد...

باز هم مشق شب فردای من,

باز اما پر غلط املای من...

باز هم اشک یتیمی مستمند,

باز هم فریاد مظلوم از کمند...

باز هم تخته ، سیاه و گچ ، سفید,

باز تبعیض سیاهان و سپید...

باز هم روز از نو و روزی ز نو,

باز فرهنگ زر اندوزی ز نو . . .

باز هم آموزگار خوب من !

رحمتی کن مشق ها را خط بزن . . .
دیدگاه ها (۱۵)

خدایا! کودکان گل فروش را می بینی؟! مردان خانه به دوش، دخت...

به چشم هایت بگو انقدر برای دلم رجز نخوانند, من اهل جنگ نیس...

باز هوای سحرم آرزوست, خلوت ومژگان ترم آرزوست... شکوه ی غرب...

زندگی رقص نجیبی ست که از چشمه ی بودن، جاریست... رقص یک شاپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط