من از خیال تو ، حس حضور می خواهم

من از خیال تو ، حس حضور می خواهم
دلم گرفته وسنگ صبورمی خواهم

قسم به عمق نگاهت، که دوستت دارم
تورا که خالصی وبی غرور ، می خواهم

بگیر سمت نسیم سحر، لبانت را
که ازتو، بوسه ی از راه دور می خواهم

بریز، آتش عشقی به قلب یخ زده ام
اسیر ظلمتم و ازتو نور می خواهم

برای ردشدن از سیم خاردار دلت
در انتظارم و رمز عبور می خواهم

خداکند که حسودان، ندیده باشندت
برای دشمن تو،چشم کور می خواهم

خیال را به حقیقت بدل کن وبرگرد
من از خیال تو، حس حضور می خواهم..
دیدگاه ها (۳)

بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم فراقت تا سحر ...

ساز دل گفت که تو زمزمه ی ناب منیصدف قعر دلی،گوهر جذاب منیشیو...

گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی...گفتی: به جز این چیس...

باز من آمده ام مست غزلخوانی تو بر لبم حسرت یک بوسه ی طولانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط