«عشق دوران بچگی»

«عشق دوران بچگی»
پارت ۴
که یه دفعه یکی میاد پشت انیا
یدفعه آنیا اونو دستاشو از پشت میگیره و میخوابونتش رو زمین که میبینه داییشه
آنیا : اینجا چکار داری
یوری از زمین بلند میشه
یوری: کم پیش میاد همو ببینیم اون وقت اینه سلامت؟ مثلاً دایتم

راستی دوست پسرت خیلی خوشتیپ ها
آنیا : چی میگی دوست پسر کیلو چنده یکی از هم کلاسی هامه«با اعصبانیت»
یوری : یادم باشه به لوید بگم «قیافه یوری😏»
دامیان که خوشکش زده « بدبخت امروز بیمارستانی میشه از دست اینا😑»
دامیان:آاا اینجا چه خبره دقیقاً «قیافه ش 🧐»
آنیا : هیچی تو دیگه میتونی بری
یوری: کجا او بره میخواهم با دوست پسرت آشنا بشم
دست دامیانو میگیره می ره سمت کافه
آنیا هم دنبالشون میدوعه
میرن کافه و میشینن
یوری :خوب چه خبر ؟چند سالته؟کار می‌کنی یا نه؟ اسمت چیه؟ از کجا انیارو می‌شناسی؟ چندسال باهاشی؟
اصلاً بینم
ب و. س ش کردی تا حالا؟
آنیا نداشتیم که یه گوجه فرنگی داشتیم
دامیان: اسمم دامیان دزمونده من ۱۹ سالمه کار نمیکنم انیارو از کلاس اول میشناسم تقریباً دوماه خوب راستش تا حالا یه بارم بوسش نکردم البته فعلا «با آرامش 🥱و دروغ گویی😁»
ذهن دامیان: فعلا باید فک کنه ما باهم رابطه داریم
آنیا بشدت سرخ شده
تا میاد یچی بگه گوشی یوری زنگ میخوره یوری یه چشمک میزنه «یعنی مامورت داره »و می‌ره
آنیا : چی میگی ؟
چرا دروغ میگی چرا ________
تا میاد ادامه بده دامیان حرفشو قطع می‌کنه
دامیان: ازت میخواهم__________







خوابم میاد امروز نخوابیدم 😭😭
نشستم ۷ قسمت ستاره منو دیدم
و نشستم ویدیو دست کردم
دیدگاه ها (۱۰)

خودت اگه میتونی اسمو و فامیلموحدس بزن چی نوشتم

بچه ها یه مدت نمیتونم فعالیت کنمممکنه این رمان هم نتونم بنوی...

«عشق دوران بچگی»بچه ها اون صفحه رو حذف کنید که میدوعه و از ا...

«عشق دوران بچگی »پارت ۲که _______یه هو میخورم به یکی برمیگرد...

انیا: ما فقط حرف زدیم! تازه اون بابات بود که همش میگفت ازدوا...

همه میرن و ننه بابای دامیانم با دمتریوس میرن یک جلسه و انیا ...

داناوان با نامزد دامیان پیاده میشننامزده دامیان: دامیان جونن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط