𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 30
همونطور که فاصله صورتمون با هم کمتر از چند سانتی متر بود گفت: عزیزه من .. حتی فکرشم نکن که بخوام به اون هرزه نگاه .. کنم
پوزخند آرومی زدم و متقابلا دستهام رو بین موهاش کشیدم و گفتم : میدونم عزیزم ولی به هرزه ها اطمینان ندارم
نگاه دوباره ای به پشتش انداختم... سرش رو پایین کشیدم و سرم .. رو بین گردنش پنهان کردم
_ به اندازه کافی بلند گفتیم. شنید و رفت
جونگکوک سرش رو فاصله داد و گفت : خوبه.. و همینطور همکاری خوبت
_دارم. طبق قرارمون عمل میکنم
+ولی قرارمون زجر دادنه تو بود
_تاجایی که یادمه گفتی از زجر دیدن دیگران لذت میبری پس
فرقی بینش نمیبینم
+اوکی .. نظرت چیه بریم؟ واقعا کسل کنندس مخوصا وقتی قرار نیست دختری بهم تحویل داده بشه یجورایی تو کنسلشون کردی
_منم خستم. بهتره بریم
+بهتره خسته نباشی چون دارم تصمیم میگیرم اولین بارمون رو استارت بزنم
لیویا از گرفتن منظور جونگکوک کمی از بغلش بیرون اومد و به
چشمهاش نگاهی انداخت و لبخند غمناکی زد
_اوهوم... بالاخره تصمیم گیرنده تویی.
جونگکوک سری تکون داد و با گرفتن دست لیویا اون رو به بیرون هدایت کرد
+جک
جک با شنیدن صدای جونگکوک از اتاق بیرون اومد
جک : جانم ؟
+ ما داریم میریم
نگاهی همراه با پوزخند به لیویا که کنارش ایستاده بود و قدش تا شونه هاش میرسید انداخت و گفت: کارای بهتری برای انجام دادن داریم
جک : اوه... اوکی پس.. خوش بگذرونید
جونگکوک نگاهی به سومین انداخت و گفت: خدانگهدار سومین شی.. به آقای پارک ارادت بنده رو انتقال بدید
و بعد بدون منتظر موندن برای جوابی اونجا رو ترک کردند
: سوم شخص
چند دقیقه ای رو به سکوت گذرونده بودند که لیویا سوالی که تو تمام مدت اون مهمونی ذهنش رو درگیر کرده بود به زبون آورد
_جونگکوک؟
جونگکوک هومی کرد و نیم نگاهی بهش انداخت و دوباره به جاده خیره شد
+خیلی دلم میخواد بدونم چی باعث شد که اون زن و رد .
کنی .. سینه پر و باسن بزرگش میتونه دلیلی برای پذیرفتنش باشه
جونگکوک پوزخند صداداری زد و با لبخند کجش کنایه وار گفت :
+فکر کنم دیک بزرگ برای تو خییلیی مهم باشه که همه رو مثل
خودت میبینی
خیلی ببخشید ولی من برعكسه تو ملاکم برای انتخاب چیزی که تو از اون زن میگی نیست
لیویا پوزخندی زد و مثل خودش جواب داد : قطعا دلم نمیخواد با یه دیک دو سانتی رابطه برقرار کنم ولی چیزی که داری از ملاکات میگی.. تقریبا ازت بعیده
+همینکه تو با نصف سایز اون شدی سکس پارتنرم فکر کنم دلیل محکمی برای حرفام باشه یه نگاه به خودت بنداز
_اره خب ولی دیدی که اون زن همه جاش عمل بود حتی اون کمرش که نزدیک بود بشکنه در عوض من مثل اون نیستم
+ خودت خودت و نقض میکنی
لیویا پوف کلافه ای کشید و به بیرون خیره شد
+ در ضمن این موضوع چیزی نبود که بخواد به تو ربط داشته باشه .. حتى دلايلمم حتى اگر چیزهای دیگه باشن به تو مربوط نیست.. روشنه؟
لیویا با لحن تمسخر مانندی زمزمه کرد : بله آقای جئون.. متوجه شدم
جونگکوک بازهم پوزخندی زد و پاش رو بیشتر به گاز فشرد
+بهتره فعلا آماده ی امشب باشی
لیویا چیزی نگفت اما نمیتونست منکر استرسش بشه
_. ولی فعلا قرارداد
جونگکوک نگذاشت حرفش تموم بشه و گفت:
+ مهم نیست.. فردا رو
از من نگرفتن
آها .. اولین بارت که نیست؟
لیویا خنده ی بلندی سرداد و بعد کنایه وار پرسید:
_نگو که برات مهمه
جونگکوک متقابلا پوزخندی زد و گفت :
+نه فقط اگه اولین بارت
میبود قیمت معامله ات بالاتر میرفت
لیویا اخم ریزی کرد و سوالی سمت جونگکوک برگشت
_قیمت ؟ .
+ هوم
دختر خنده ناباوری کرد و گفت :
_مگه من گفتم میخوام بدنمو بهت
بفروشم !؟!؟
+ یعنی همینجوری خودت و در اختیارم گذاشتی
لیویا کمی روی صندلی ماشین جابه جا شد و کاملا سمت جونگکوک
برگشت :
_ جونگکوک شی من بهت گفتم افسردگی داشتم و دارم بهت گفتم باعث شد دلم بخواد زجر دیدن خودم رو ببینم گفتم بیا
تا مکمل هم بشیم نه اینکه به من پول بدی
+.. اوه پس خوب شد
_همین ؟ !!!
+چیز دیگری هم باید بگم؟
لیویا حرصی سرجاش برگشت و گفت :
_نه مثل اینکه همه حرفاتو زدی
+ آره ولی خیلی دلم میخواد بدونم چرا افسردگی گرفتی
_ بهم تجاوز شد. از طرف کسی که میخواست با مادرم ازدواج .. کنه .. بخاطر مرگ پدرم هزار تا بدبختیه دیگه
جونگکوک چهرش کمی نرم تر شد و گفت :+ متاسفم.. اما مطمئنی همه چیز به این عوامل ختم میشه؟
لیویا سوالی برگشت : _ یعنی چی؟! منظورت اینه دروغ میگم؟
+بنظر میاد فقط بخشی از حقیقت و گفتی و خب.. من هم دلیلی نمیبینم بخوام بازجویی کنم
همونطور که من دوست ندارم از گذشتم حرف بزنم ممکنه توهم نخوای
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 30
همونطور که فاصله صورتمون با هم کمتر از چند سانتی متر بود گفت: عزیزه من .. حتی فکرشم نکن که بخوام به اون هرزه نگاه .. کنم
پوزخند آرومی زدم و متقابلا دستهام رو بین موهاش کشیدم و گفتم : میدونم عزیزم ولی به هرزه ها اطمینان ندارم
نگاه دوباره ای به پشتش انداختم... سرش رو پایین کشیدم و سرم .. رو بین گردنش پنهان کردم
_ به اندازه کافی بلند گفتیم. شنید و رفت
جونگکوک سرش رو فاصله داد و گفت : خوبه.. و همینطور همکاری خوبت
_دارم. طبق قرارمون عمل میکنم
+ولی قرارمون زجر دادنه تو بود
_تاجایی که یادمه گفتی از زجر دیدن دیگران لذت میبری پس
فرقی بینش نمیبینم
+اوکی .. نظرت چیه بریم؟ واقعا کسل کنندس مخوصا وقتی قرار نیست دختری بهم تحویل داده بشه یجورایی تو کنسلشون کردی
_منم خستم. بهتره بریم
+بهتره خسته نباشی چون دارم تصمیم میگیرم اولین بارمون رو استارت بزنم
لیویا از گرفتن منظور جونگکوک کمی از بغلش بیرون اومد و به
چشمهاش نگاهی انداخت و لبخند غمناکی زد
_اوهوم... بالاخره تصمیم گیرنده تویی.
جونگکوک سری تکون داد و با گرفتن دست لیویا اون رو به بیرون هدایت کرد
+جک
جک با شنیدن صدای جونگکوک از اتاق بیرون اومد
جک : جانم ؟
+ ما داریم میریم
نگاهی همراه با پوزخند به لیویا که کنارش ایستاده بود و قدش تا شونه هاش میرسید انداخت و گفت: کارای بهتری برای انجام دادن داریم
جک : اوه... اوکی پس.. خوش بگذرونید
جونگکوک نگاهی به سومین انداخت و گفت: خدانگهدار سومین شی.. به آقای پارک ارادت بنده رو انتقال بدید
و بعد بدون منتظر موندن برای جوابی اونجا رو ترک کردند
: سوم شخص
چند دقیقه ای رو به سکوت گذرونده بودند که لیویا سوالی که تو تمام مدت اون مهمونی ذهنش رو درگیر کرده بود به زبون آورد
_جونگکوک؟
جونگکوک هومی کرد و نیم نگاهی بهش انداخت و دوباره به جاده خیره شد
+خیلی دلم میخواد بدونم چی باعث شد که اون زن و رد .
کنی .. سینه پر و باسن بزرگش میتونه دلیلی برای پذیرفتنش باشه
جونگکوک پوزخند صداداری زد و با لبخند کجش کنایه وار گفت :
+فکر کنم دیک بزرگ برای تو خییلیی مهم باشه که همه رو مثل
خودت میبینی
خیلی ببخشید ولی من برعكسه تو ملاکم برای انتخاب چیزی که تو از اون زن میگی نیست
لیویا پوزخندی زد و مثل خودش جواب داد : قطعا دلم نمیخواد با یه دیک دو سانتی رابطه برقرار کنم ولی چیزی که داری از ملاکات میگی.. تقریبا ازت بعیده
+همینکه تو با نصف سایز اون شدی سکس پارتنرم فکر کنم دلیل محکمی برای حرفام باشه یه نگاه به خودت بنداز
_اره خب ولی دیدی که اون زن همه جاش عمل بود حتی اون کمرش که نزدیک بود بشکنه در عوض من مثل اون نیستم
+ خودت خودت و نقض میکنی
لیویا پوف کلافه ای کشید و به بیرون خیره شد
+ در ضمن این موضوع چیزی نبود که بخواد به تو ربط داشته باشه .. حتى دلايلمم حتى اگر چیزهای دیگه باشن به تو مربوط نیست.. روشنه؟
لیویا با لحن تمسخر مانندی زمزمه کرد : بله آقای جئون.. متوجه شدم
جونگکوک بازهم پوزخندی زد و پاش رو بیشتر به گاز فشرد
+بهتره فعلا آماده ی امشب باشی
لیویا چیزی نگفت اما نمیتونست منکر استرسش بشه
_. ولی فعلا قرارداد
جونگکوک نگذاشت حرفش تموم بشه و گفت:
+ مهم نیست.. فردا رو
از من نگرفتن
آها .. اولین بارت که نیست؟
لیویا خنده ی بلندی سرداد و بعد کنایه وار پرسید:
_نگو که برات مهمه
جونگکوک متقابلا پوزخندی زد و گفت :
+نه فقط اگه اولین بارت
میبود قیمت معامله ات بالاتر میرفت
لیویا اخم ریزی کرد و سوالی سمت جونگکوک برگشت
_قیمت ؟ .
+ هوم
دختر خنده ناباوری کرد و گفت :
_مگه من گفتم میخوام بدنمو بهت
بفروشم !؟!؟
+ یعنی همینجوری خودت و در اختیارم گذاشتی
لیویا کمی روی صندلی ماشین جابه جا شد و کاملا سمت جونگکوک
برگشت :
_ جونگکوک شی من بهت گفتم افسردگی داشتم و دارم بهت گفتم باعث شد دلم بخواد زجر دیدن خودم رو ببینم گفتم بیا
تا مکمل هم بشیم نه اینکه به من پول بدی
+.. اوه پس خوب شد
_همین ؟ !!!
+چیز دیگری هم باید بگم؟
لیویا حرصی سرجاش برگشت و گفت :
_نه مثل اینکه همه حرفاتو زدی
+ آره ولی خیلی دلم میخواد بدونم چرا افسردگی گرفتی
_ بهم تجاوز شد. از طرف کسی که میخواست با مادرم ازدواج .. کنه .. بخاطر مرگ پدرم هزار تا بدبختیه دیگه
جونگکوک چهرش کمی نرم تر شد و گفت :+ متاسفم.. اما مطمئنی همه چیز به این عوامل ختم میشه؟
لیویا سوالی برگشت : _ یعنی چی؟! منظورت اینه دروغ میگم؟
+بنظر میاد فقط بخشی از حقیقت و گفتی و خب.. من هم دلیلی نمیبینم بخوام بازجویی کنم
همونطور که من دوست ندارم از گذشتم حرف بزنم ممکنه توهم نخوای
- ۹.۱k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط