182

182

داستـاטּ مـَـטּ و عـشقم از آنــجـا شـــروع شـد ...!

کـﮧ پـشـت شـیشــﮧ ے بـے جـاטּ مـانیـتـور بـــﮧ هــم جــاטּ دادیــم ... !

با دکــمـــﮧ ـهــاے سـَـرد کـیـبـرد ، دســت هـاے هــم را گـرفـتیـم و گــرمایـش را حـِـس کــردیـم ...!

آهــنـگـے را هــم زمــاטּ با هــم گــوش کــردیـم و اشــک ریـخـتیـم ...

!شـــب بــخـیر ـهـایـماטּ پشــت خـط ـهـای مـوبایلـماטּ جـا نمـے مـانـد ...!

الاטּ تــوے دنـیــــاے واقـــعے عــشق هــم زنـدگے هـم نفـس هـم شـدیـــم ...!
دیدگاه ها (۱)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

پارت⁴²ویو یونگیصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.به جونگ...

فاصله یک لبخند تا جنون

داســـتـاטּ مـَـטּ و تــو از آنــجـا شـــروع شـد کــﮧ پـشـ...

داستانِ من و تــو از آنــجـا شـــروع شـد که پـشـت شـیشـه ی...

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور ...

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط