پارت ۲
پارت ۲
دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و دوباره وارد سالن شدم مربی بازم یه تمرین سخت بهمون داد .......سر تمرین نفسم بند میومد و هی سرم گیج میرفت ولی نمیتونستم کم بیارم ....باید ادامه میدادم .....بعد از چند دقیقه چشام سیاهی رفت ....ولی به مربی چیزی نگفتم دوباره سوت رو زدن و دیگه باید میرفتیم خونه من وسایلم رو جمع کردم و رفتم بیرون از سالن خیلی ناراحت و بی حوصله بودم .....حس میکردم پاهام دیگه نمیتونه کار کنه پس نشستم تا جیمین بیاد وقتی ماشین جیمین رو بیرون دیدم رفتم سمتش ..در رو باز کردم
+ سلام
× سلام عشقم خوبی ؟
+ آ ....آره ( بغض )
× عشقم چیشده ؟ چرا بغض کر.....( که حرفش با دیدن صورتم قطع شد
× ات چرا زیر چشمات اینطوریهه ؟
+ جیمین خیلی حالم بده ....میشه بریم بیمارستان ؟
× آره عشقم تو بخواب تا میرسیم
+ باش
بعد از چند دقیقه
× عشقم ...قربونت برم پاشو رسیدیم
+ جیمین
× جانم.
+ نمیتونم پاشم پام درد میکنه
× ( جیمین سر ات رو بوسید ) واسه اینه که بهت گفتم ناهار بخور نخوردی الان خیلی ضعیف هستی اشکال نداره خودم میبرمت
+ جیمین ....من معذرت میخوام ...باید به حرفات گوش میدادم
× اشکال نداره قشنگم ..الان میریم دکتر
وقتی رفتن پیش دکتر
(* این الان دکتره )
* خب آقای جیمین خانم ات خیلی ضعیفن باید تو خونه استراحت کنن و تا یه مدتی تحرکت فشاری و خاصی نداشته باشن
× چشم ممنون
* خواهش
× قشنگم الان بهتری ؟
+ آره ...مرسی
× خب .....دستم رو بگیر بریم
+ چشم
............و دستای همو گرفتن و به سمت خونه رفتن ..تا رسیدن ات لباساش رو عوض کرد و رو تخت دراز کشید جیمینم اومد کنارش
× اااتت
+ جانم
× میگم که چرا زیر چشمات اونطوری بود
( ات کل قضیه رو واسش تعریف کرد).
( جیمین پیشونی ات رو بوسید )
× قشنگم دیگه قول بده به خودت فشار نیاری و دفعه بعدی مواظب باشی
+ چشم قول میدم
( و پایان)
دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و دوباره وارد سالن شدم مربی بازم یه تمرین سخت بهمون داد .......سر تمرین نفسم بند میومد و هی سرم گیج میرفت ولی نمیتونستم کم بیارم ....باید ادامه میدادم .....بعد از چند دقیقه چشام سیاهی رفت ....ولی به مربی چیزی نگفتم دوباره سوت رو زدن و دیگه باید میرفتیم خونه من وسایلم رو جمع کردم و رفتم بیرون از سالن خیلی ناراحت و بی حوصله بودم .....حس میکردم پاهام دیگه نمیتونه کار کنه پس نشستم تا جیمین بیاد وقتی ماشین جیمین رو بیرون دیدم رفتم سمتش ..در رو باز کردم
+ سلام
× سلام عشقم خوبی ؟
+ آ ....آره ( بغض )
× عشقم چیشده ؟ چرا بغض کر.....( که حرفش با دیدن صورتم قطع شد
× ات چرا زیر چشمات اینطوریهه ؟
+ جیمین خیلی حالم بده ....میشه بریم بیمارستان ؟
× آره عشقم تو بخواب تا میرسیم
+ باش
بعد از چند دقیقه
× عشقم ...قربونت برم پاشو رسیدیم
+ جیمین
× جانم.
+ نمیتونم پاشم پام درد میکنه
× ( جیمین سر ات رو بوسید ) واسه اینه که بهت گفتم ناهار بخور نخوردی الان خیلی ضعیف هستی اشکال نداره خودم میبرمت
+ جیمین ....من معذرت میخوام ...باید به حرفات گوش میدادم
× اشکال نداره قشنگم ..الان میریم دکتر
وقتی رفتن پیش دکتر
(* این الان دکتره )
* خب آقای جیمین خانم ات خیلی ضعیفن باید تو خونه استراحت کنن و تا یه مدتی تحرکت فشاری و خاصی نداشته باشن
× چشم ممنون
* خواهش
× قشنگم الان بهتری ؟
+ آره ...مرسی
× خب .....دستم رو بگیر بریم
+ چشم
............و دستای همو گرفتن و به سمت خونه رفتن ..تا رسیدن ات لباساش رو عوض کرد و رو تخت دراز کشید جیمینم اومد کنارش
× اااتت
+ جانم
× میگم که چرا زیر چشمات اونطوری بود
( ات کل قضیه رو واسش تعریف کرد).
( جیمین پیشونی ات رو بوسید )
× قشنگم دیگه قول بده به خودت فشار نیاری و دفعه بعدی مواظب باشی
+ چشم قول میدم
( و پایان)
- ۳۲۰
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط