میدانی؟

میدانی؟
راستش به نظر من ساده ها آدمهای خوشبختی هستند
همانهایی که از هرچیز کوچکی ذوق میکنند
و آنقدر جیغ و خنده به راه می اندازند که توهم باور میکنی یک اتفاق فوق العاده به وقوع پیوسته نه یک رویداد کوچک مثل خریدن آن شاخه گل قرمز از پسرک دستفروش...
آنهایی که هرچه به ذهنشان میرسد و هرچه در دل ساده شان میگذرد بی مهابا در مقابل چشم همگان نشان می دهند و مثل من و شما بلد نیستند نقاب های خوش رنگ و لعابشان را متناسب با موقعیتشان تعویض کنند..
این ها همانهایی هستند که هنگام دلتنگی هایت هرچقدر هم بی حوصلگی و بدخلقی خرجشان کنی همه اش را از چشم های خسته ات به جان میخرند و آنقدر وردلت میمانند و جملات بی سروته برایت جور میکنند و دست به هر کار کوچکی میزنند تا بخندی و فراموشت شود اصلا دلتنگی ات بخاطر چه چیز بود؟
آنهایی که لبخندهایشان،مهربانی هایشان،گرمی دستهایشان هیچ گاه تمام نمیشود...
حالا تو هرچقدر میخواهی مهر حماقت بر پیشانیشان بزن، هرچقدر میخواهی اخم و بی اعتنایی تحولیشان بده نه اینکه دل کوچکشان از این تلخی ها نشکند نه، اما دست خودشان نیست این ساده های مهربان احمق هرگز عوض شدنی نیستند...
میدانی؟واقعیت این است که ساده ها میتوانند آدمهای خوشبختی باشند اگر قلبهای سرد و بی مهری های ناتمام ما احساسشان را به یغما نبرد
دیدگاه ها (۱)

"دوستت دارم" های سیزده سالگی راروی بخارِ شیشه‌ی کلاس کشیدیمب...

کلاس دوم دبستان شیفت بعدازظهر بودم،باران تندی می‌بارید،آن رو...

خانه های قدیمی ته بن بست...با آن درها و معماری عجیب و غریبش...

گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن !گاه می لغزد زبانم، بشنو ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط