یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی
به خلوت با خیال من تکلم می کنی گاهی

هر آن لحظه که پیدا می شوی از دور مثل من
به ناگه دست و پای خویش را گم می کنی گاهی

چنان دریا ، نا آرام و توفانی تو روحم را
اسیر موجهای پر تلاطم می کنی گاهی

دلم پر می شود از اشتیاق و خواهشی شیرین
در آن لحظه که نامم را ترنم می کنی گاهی

همه شعر و غزلهای پر احساس مرا با شوق
تو می خوانی و زیر لب تبسم می کنی گاهی

تو هم مانند من لبریزی از شور جنون عشق
یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی.
دیدگاه ها (۱)

#

#

من هوا را بی نفسهای "تو" حاشا می کنمتار و پود عشق را در "تو"...

چشم مستت از غزل دیوانه میسازد مرا مستیت در شاعری افسانه میسا...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۵۲جونکوک: گمشو بیرون هرزه تا یه کاری د...

●بال های سیاه و سفید○پارت 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط