چرا ردم میکنی حق دارم دلیلشو بدونم
چرا ردم میکنی ؟ حق دارم دلیلشو بدونم ..
پاپ کورن هایی که اماده کرده بودی رو برداشتی و به سمت کاناپه رفتی ، کنار دوست پسر عزیزت نشستی ، بعد از چند ثانیه فیلم پلی شد که تموم توجهت رو به فیلم دادی … همه چی خوب بود تا اینکه فیلم صحنه دار شد ، چشمات از تعجب چهارتا شده بود که کریس سریعا فیلم رو استپ کرد .. نگاهی بهش کردی که گفت :
_ تو خلاصش ننوشته بود همچین صحنه هایی داره
+ « خنده » هیچوقت تو خلاصه چنین چیزی نمینویسن عزیزم
_ هوفف ولی تقصیر من نبوداا
+ میدونم ، میدونم « خنده » .. من میرم یکم اب بخورم
_ باشه عزیزم
وارد اشپز خونه شدی ، ی لیوان از توی کابینت برداشتی و پر اب کردی و یکجا سرکشیدی .. تا خاستی برگردی کریس دست هاش رو دور کمرت حلقه کرد و سرش رو روی شونت قرار داد ، میتونستی داغی بیش از حد بدنش رو حس کنی ، نزدیک گوشت شد و زمزمه وار گفت :
_ اه بیبی نظرته ی شب اتشین رو باهم داشته باشیم
+ عا اا ، فکر نمیکنم الان وقت داشته باشمم باید برم خونه
_ الان میخای اینجوری تنهام بذاری ؟
+ چانی من نمیتونم
_ چرا اخه لعنتی ؟ سری پیش هم همینکارو کردی ، چرا ردم میکنی ؟؟ حق دارم دلیلشو بدونم
+ م من تاحالا انجامش ندا دم
_ اه منظورت اینه که میترسی
+ هوم …
تورو به سمت خودش برگردونت و ادامه داد :
_ قشنگ ترینم ، از چی میترسی ؟ هوم ؟ میدونی که همیشه مراقبتم نه ؟ پس قطعا الانم همینطوره ، بهم اعتماد کن قول میدم توهم ازش لذت ببری
سکوت رو ترجیح دادی ، دست هات رو پشت گردنش قفل کردی و به خودت نزدیک ترش کردی ، چشمات رو بستی و لبت رو مماس لباش قرار دادی و بوسه ای رو اغاز کردی که هیچوقت ازش پشیمون نشدی ..
و بله میدونم بد شد اما شما به بزرگی خودتون ببخشین …
پاپ کورن هایی که اماده کرده بودی رو برداشتی و به سمت کاناپه رفتی ، کنار دوست پسر عزیزت نشستی ، بعد از چند ثانیه فیلم پلی شد که تموم توجهت رو به فیلم دادی … همه چی خوب بود تا اینکه فیلم صحنه دار شد ، چشمات از تعجب چهارتا شده بود که کریس سریعا فیلم رو استپ کرد .. نگاهی بهش کردی که گفت :
_ تو خلاصش ننوشته بود همچین صحنه هایی داره
+ « خنده » هیچوقت تو خلاصه چنین چیزی نمینویسن عزیزم
_ هوفف ولی تقصیر من نبوداا
+ میدونم ، میدونم « خنده » .. من میرم یکم اب بخورم
_ باشه عزیزم
وارد اشپز خونه شدی ، ی لیوان از توی کابینت برداشتی و پر اب کردی و یکجا سرکشیدی .. تا خاستی برگردی کریس دست هاش رو دور کمرت حلقه کرد و سرش رو روی شونت قرار داد ، میتونستی داغی بیش از حد بدنش رو حس کنی ، نزدیک گوشت شد و زمزمه وار گفت :
_ اه بیبی نظرته ی شب اتشین رو باهم داشته باشیم
+ عا اا ، فکر نمیکنم الان وقت داشته باشمم باید برم خونه
_ الان میخای اینجوری تنهام بذاری ؟
+ چانی من نمیتونم
_ چرا اخه لعنتی ؟ سری پیش هم همینکارو کردی ، چرا ردم میکنی ؟؟ حق دارم دلیلشو بدونم
+ م من تاحالا انجامش ندا دم
_ اه منظورت اینه که میترسی
+ هوم …
تورو به سمت خودش برگردونت و ادامه داد :
_ قشنگ ترینم ، از چی میترسی ؟ هوم ؟ میدونی که همیشه مراقبتم نه ؟ پس قطعا الانم همینطوره ، بهم اعتماد کن قول میدم توهم ازش لذت ببری
سکوت رو ترجیح دادی ، دست هات رو پشت گردنش قفل کردی و به خودت نزدیک ترش کردی ، چشمات رو بستی و لبت رو مماس لباش قرار دادی و بوسه ای رو اغاز کردی که هیچوقت ازش پشیمون نشدی ..
و بله میدونم بد شد اما شما به بزرگی خودتون ببخشین …
- ۲۱.۲k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط