[پارت 6] [من عاشق یک شرور شدم]

[پارت 6] [من عاشق یک شرور شدم]

وقتی بستنی تموم شد چوبش رو داخل پلاستیک انداختم

پسره: خوب، به هر حال اسمت چیه..؟

خیلی یهویی پرسید، از سوالش تعجب کردم، ولی خوب، جواب دادم

من: ملودی، تو چی؟

پسره: کیان.. خوشوقتم

من: همچنین

دیگه چیزی نگفت، منم سکوت کردم،
بعد از چند دقیقه دوباره حرف زد

پسره/کیان: امم..داخل فضای مجازی پیجی چیزی هم داری؟ مثلا تیک تاکی، اینستایی چیزی میزی

من: آره.. داخل تیک تاک روزمرگی هام رو میزارم، چطور؟

پسره/کیان: هیچی همینجوری.. میشه آیدی تیک تاکت رو بدی؟ فقط از روی کنجکاوی میگم..

من: باشه..

بعد اینکه آیدیم رو بهش دادم دیدم که سرش رفت تو گوشی، داشت پیجمو نگاه میکرد،
این یخده بی تر ادبیه، ایش

بعد از چند دقیقه دیدم که پسره یهو آهی از سر اسودگی کشید، انگار خیالش از چیزی راحت شد

من: چیشده؟

پسره/کیان رنگش پرید و با کمی لکنت جوابمو داد: هـ- هیچی...

من: اوکیی..

دیگه چیزی نگفتیم منتظر بودیم تا به ژاپن برسیم
°°°°°°°°°°°°°°°°
چطوره؟ (ریدم😂🤣)
دیدگاه ها (۲۶)

دیروز تولدم بودهیچ کس یادش نبود👩🏻‍🦲این به کنارخودمم یادم نبو...

بنده کمی shy میباشم😂

[پارت 5] [من عاشق یک شرور شدم]وسطای فیلم بود که قعطش کردم، پ...

عالیحاومدم ته موهامو شرابی کنمولی تر زدیم یادمون رفت اول موه...

قرار داد پارت 4 ☆سمت مغازه حرکت کردم داخل مغازه رفتمخانمه ...

زندگی:p⁹-الان وقتش نبود که...تقویم ۹مارس(الکی) رو نشون میداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط