کله پوک صورتی

کله پوک صورتی✨️
پارت ۵
از دید دامیان :
میخواستم به نادیا جواب بس بدم میخواستم بگم من همیشه سنگر بی طرف ها هستم بی حاشیه که یک دفعه یک یکی بهم اونقدر نزدیک شده بود که دستم و گرفته بود و پشتم قایم شده بود که یکدفعه دیدم که اون....
از دید انیا :میترسیدم دیگه نمیتونستم با نا امیدی ذهن هارو بخونم و نیاز به یک سنگر داشتم اما مجبور بودم ناز پسر دوم و بکشم تا نره تو گروه اونا 《انیا فکر میکنه که دامیان میخواد طرف نادیا بره اما اینطور نبود 》ترسیده بودم یکدفعه دست پسر دوم و کشیدم و لباسش هم کشیدم اما گریم گرفته بود دلیلشم حقیقتا نمیدونم
از دید دامیان :

سرم و برگردوندم و یکدفعه دیدم انیا لباسم و کشیده و بشتم سنگر گرفته و انگار وایسا ببینم اون داره گریه میکنه نمیدونم آخه واسه ی چی ؟ داشت گریه کرد میخواست انگار میخواست یک چیزی بگه که یکدفعه از دهنم جمله نترس انیا من تورو تنها نمیزارم با لبخند مسخره ای از نظر خودم لبخندم مسخره بود ولی وایسا نه نه نه این چی بود از دهنم پرید وای چه غلطی کردم
از دید انیا :
نمیتونستم جلوی گریم و بگیرم انیا ترسیدههه که یکدفعه پسر دوم گفت نترس انیا من هیچوقت تورو تنها نمیزارم با یک لبخند خیلی ...خی.لی خوشگل گ.فت نه صبر کن ااااا لبخندش خیلی مسخره بود ا..اصلا نه جمله نه لبخندش و نه خودش اون موقعه خوشگل نبودند نه اصلا اصلا
نویسنده:انیا کنترلشو اون موقعه از دست داده بود خودش هم نمیدونست که جرا پشت دامیان وایساده و یک جورایی از پشت بغلش کرده که یکدفعه نادیا وسط این صحنه ی احساسی با عشق اما با غرور شدید پرید وسط و گفت : دامیان دزموند گفتم جواب من و بده نه اون دختره ی اشغال
دامیان هیج وا واج بود نمیدونست جی بگه که یک دفعه یک حرف چرت و پرت به ذهنش رسید جوابی که میخواست بده این بود .نادیا حتی اگه تو هم جای این صورتی بودی من طرف کسیو میگرفتم که طرفدار نداره . یک جیز بی منطقی ولی خب حداقل نجات پیدا میکنم دامیان میخواست همین جواب و به نادیا بده که اتفاقی گفت به تو ربطی نداره من با کی میگرده
و دامیان جلوی دهنش و گرفت و توی ذهنش گفت :وایسا نه نه نه نههههه چرا قدرت تکلّمم و نسبت به حرف های خودم از دست دادم
نادیا گفت که اینطور دامیان پس حرفش کامل نشده بود که آقای هندرسون گفت شما بچه ها کی میرین سر کلاستون
نادیا گفت : آقای هندرسون شما از کی اینجایین 《با اضطراب 》 آقای هندرسون گفت از اواسط دعواتون و بعد گفت خانم نادیا اگه نمیخواین یک تونیتروس دیگه بگیرین سریعا عجله کنید نادیا سری عین میگ میگ در رفت بعد آقای هندرسون گفت شما بچه ها هم همینطور کلاستون دیر میشه ها
انیا توی ذهنش : آخيش دلم خنک شد
دامیان توی ذهنش : خداروشکر رفت صوتی زیاد داده بودم مخصوصا صوتی اخر همه
داشتن سر کلاس میرفتن که انیا به دامیان گفت پسر دوم تو خیلی پسر خوبی هستی به انیا کمک کردی که توی جنگ برنده شه
دامیان: بزن به چاک بابا هرکسی دیگه ای بود این کار و میکردم ولی خب خو..اهش میک..نم کاری نکردم که بعد رفتن سر کلاس بعد...



خوف دوستان احساس میکنم رمانم خیلی چرت شد آگه خوبه بهم بگین😭فعلا بایییییییییییییییی
دیدگاه ها (۱۱)

کله پوک صورتی✨️ پارت ۶از زبان انیا : رفتیم سر کلاس و وقتی که...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۷از زبان انیا :خیله خوب مجبور بودم با ا...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۴داشتم از خودم دفاع میکردم که یکدفعه دی...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۳از زبان انیا :میخوام اتفاقات سال قبل و...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۳دامیان: مامان مردن من جه فایده ای دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط