دست من و دامان تو و چشم پر از درد

دست من و دامان تو و چشم پر از درد
این است رهاورد غم عشق که آورد

من مانده ام و یاد تو و یک دل پر غم
دی ماه پر از سوز جدایی و شبی سرد...


#علیرضا_ندائی
دیدگاه ها (۱)

همین که هیچ کس اندازه ی من دوسِت نداره برام بسه...

‎وقتی سعی میکنی همه رو راضی نگه داری، باید بدونی اونی که نار...

‎آخر شب ها‎نه از خستگی خبری هست،‎نه از خواب....‎این موقع از ...

‎من نمی‌دانستم‎معنی هرگز را‎تو چرا بازنگشتی دیگر؟!‎هوشنگ ابت...

شبی به پای تو دادم  دلی که تنها بودشبی که طعـم لبانـت شبیـه ...

امشب، میلاد آفتاب است؛ تولد تو ای حسین(ع)!شبی که ماه و ستارگ...

شبی با درد در گوشه‌ای اتاقم تیغی بر دست گرفتمبگفتم ای خداوند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط