خسته ام از تازیانه هایی که زمستان

خسته ام از تازیانه هایی که زمستان
گاه و بی گاه
به سوی قلبم روانه میکند.
کاش به سرآید این سرمای استخوان سوز..
دیدگاه ها (۱)

حافظ کجای کاری..فالت غلط درامد..گفتی غمت سراید...این عمر بود...

‏فرقی نداره چپ دست باشی یا راست دست، وقتی دستت واسه رفیقات ن...

روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکنممکنه دوبا...

اسمش را باران نهادند من به آن میگویم اشک آسمان برایمان گفتند...

و پناه من خدواندیست که هرگاه بی‌پناه و خسته نزدش رفتم ، قلب...

و پناه من خدواندیست که هرگاه بی‌پناه و خسته نزدش رفتم ، قلب...

چه میجویی؟ عشق؟همینجاست...تو آن ستاره بی دریغ بودی، که آسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط