. پدر ناامیدشد و دستش را از شونه پسر برداشت و چند قدمی دو

. پدر ناامیدشد و دستش را از شونه پسر برداشت و چند قدمی دور شدو با بغض گفت پسرم من قویم یا تو؟ اشک از چشمان پسر جاری شدوگفت پدر توتوتو... پدر گفت چراوقتی پیشت بودم میگفتی من!!!پسرک جواب داد....
دیدگاه ها (۷)

بفرمایید رمان بقولید😘❤️پارت سی دوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: دیدن خ...

زمستانی با توتک پارتی࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 219♡⁠。⁠)⁩اشکم ج...

عشق مافیا:)))پارت پنج فلش بک به توی خونه: ات کمی خسته و گشنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط