چند شاتی درخواستی.

چند شاتی درخواستی.
پارت 4






ا/ت. گندش بزنن این چه شناسیه اخه اهه
سونگ مین . خانم چیکار کنیم... محاصره مون کردن..
ا/ت. نمیدونم.... نمیدونم.... من تجربه ای ندارم....
یکی از افراد دشمن. همگی بیاین بیرون اگر نه شلیک میکنم
چند مین بعد بعد
همون فرد. یک تیر هوایی زد
ا/ت. وایییی حالا چیکار کنم... ( استرس
( ادمین. افراد دشمن خواستند به طرف ماشین های ا/ت رفتند که یهو صدای تیر اندازی از اطرافشون ومد تهیونگ بیهوش شده بود و ا/ت. ترسید و فکر کرد که دارن به ماشین های همراهانش شلیک میکنن در حالی که این پدر ا/ت و تهیونگ بودنکه درحال تیراندازی به دشمنانشون بودند که چند لحظه بعد صدای شلیک قطع شد و کسی در ماشینو باز کرد ا/ت تفنگش رو مصلح به طرف فرد گرفت اما ون فرد گیهان بود پدرش... ا/ت که ترسیده بود سریع به سمتش رفت و بغلش کرد گیهان هم متقابلا بغلش کرد.....
گیهان. گفتم که هواسم بهت هست دخترم.... دیگه نترس من پیشتم
ا/ت. ( یهو یاد ته افتاد)... بابا تهیونگ....... تهیونگ تیر خورده
گیهان. چیی.. ؟ کجاس ؟
ا/ت. اینجاس... ( اشاره به داخل ماشین) من زخمش رو بستم ولی خون زیادی ازش رفته باید زود ببریمش بيمارستان
گیهان. خیل خوب...... همگی سوار شید برمیگردیم عمارت
افراد. بله قربان
ا/ت. پس تهیونگ چی؟
گیهان. نمیتونیم ببریمش بیمارستان چون پلیس ها شک میکنن در عوض میبریمش عمارت تا دکتر شخصیش زخمش رو درمان کنه
ا/ت. اهوممم
( چند مین بعد ونا به عمارت رسیدند گیهان تهیونگ رو به یکی از اتاق ها برد و پدرش هم سریع با دکتر لی تماس گرفت و بهش گفت که بیاد به عمارتش لحظاتی سخت برای همه گذشت همه استرس داشتند ونگران حال تهیونگ بودن ون هر لحظه بیشتر رنگش میپرید و هنوز بیهوش بود و از شدت درد عرق کرده بود تا اینکه بلخره دکتر لی رسید و وارد اتاق شد ون تیر رو از بازوی تهیونگ در اورد و جاش رو بخیه زد و یه سرم به تهیونگ زد و ومد بیرون.....

چوهان. ا/ت. گیهان. دکتر لی حالش چطوره؟ ( نگران
دکتر لی. خون زیادی ازش رفته بود اما اینکه دستش رو بستین راه خوبی برای جلوگیری از خون ریزی بیشتر بود و الان هم حالش خوبه یه سرم بهش زدم وقتی تموم شد جداش میکنم
چوهان. ازت ممنونم دکتر
دکتر وظیفه ام بود... فقط یه سوال.. تهیونگ همیشه خیلی محتاط عمل میکنه چطور شد که این دفعه تیر خورد؟ ( همه باهم به ا/ت نگاه کردند و منتظر جواب بودن
ا/ت. یکی میخاست به من تیر بزنه تهیونگ بهم هشدار داد و بعد ومد جلوی من که تیر خورد تقصیر من بود.. من.... من.. عذر میخوام ( شرمنده و سرش پایین بود
دکتر لی. هومم.... حالا نیازی نیست خیلی نگران باشید حالشون خوبه.. فقط به نظرم کنارش باشید و به خاطر این کارشون ازش تشکر کنین
ا/ت. بله حتما ( رفت به اتاق تهیونگ و روی صندلی کنار تخت نشست و منتظر بود تهیونگ بیدار بشه ا/ت باورش نمیشد که پسری که تا چند روز پیش ازش بدش میومد و میخاست سر به تنش نباشه حالا بی‌صبرانه منتظره بهوش بیاد این کار تهیونگ خیلی واسش عجیب بود تهیونگ میتونست فقط هشدار بده و جلو نیاد پس چرا با جون خودش بازی کرد؟
چند مین بعد
تهیونگ. ( سرم کم کم تموم شد و تهیونگ اروم چشماش رو باز کرد نور چشماشو اذیت می کرد برای همین با دستش جلوی نور رو گرفت
ا/ت. تهیونگ... حالت خوبه..؟ درد نداری؟ ( دستش رو گرفت
تهیونگ. نه......... خوبم...... ما...... ما.. الان کحاییم؟
ا/ت. عمارت شماییم تو چند ساعت بیهوش بودی........ تهیونگ اخه چرا ومدی جلو؟ تو فقط میتونستی یه هشدار بدی و کاری نکنی
تهیونگ..... چون..... تو شریکمی..... معرفت میگه باید این کار رو میکردم
ا/ت. خیل خوب حالا لاتی شو پر نکن.... راستشم بگو چرا ومدی جلو
تهیونگ (خندید) راستش رو گفتم دیگه..... چیه.... نکنه.. میخای مثل فیلما بگم چون عاشقتم؟ (خنده
ا/ت. اصلا و به هیج وجع.... حتی فکرشم نکن
تهیونگ. چرا؟.... چون تو گفتی... فکر می‌کنم
ا/ت. نکن
تهیونگ. میکنم
ا/ت. ذهن خودت خسته میشه
تهیونگ. خسته نمیشه.... چون تو دوسم داری... مدرکش هم اینکه الان دستمو گرفتی و وقتی بیهوش بودم نگرانم بودی و کنارم نشسته بودی
ا/ت. ( یهو دست تهیونگ رو ول کرد) الکی توهم نزن بابا... من نگران بودم چون به خاطر من تیر خوردی بعدم دکتر لی گفت بیام پیشت
تهیونگ. اره... منم باور کردم (خنده




ادامه دارد........
دیدگاه ها (۱۱)

مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 33میا. ( سریع به سمت شرکت رفت...

WISH MEET YOUPART 3لونا. چیشده چرا همچین کردبن؟ (تعجبیون سو....

WISH MEET YOUPART 2 ( ادمین. ا/ت تمام لباس ها رو شست و برگشت...

چند شاتی درخواستیپارت 3( ادمین. ونا بازم درباره کار و قراردا...

I loved be angel PART 23تهیونگ. خیل خب.... من این پرونده ها ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط