فرصتی دوباره

فرصتی دوباره
p2.
"چند مین بعد "
حاضر شدیم و از خونه رفتیم بیرون پارکی نزدیک خونه مون داشتیم پس رفتیم همون جا روی نیمکت نشستم و هانا رفت بازی کنه
+ مراقب باش هانا «داد»
!باچه مامانی«داد»
چون هانا رو من بزرگ کردم و بیشتر وقتا پیش من بود بهم میگه مامان و هاری هم باهاش مشکلی نداره سرم رو بلند کردم و به آسمون آبی نگاه کردم یهو بغضمکوبتو یاد ته ته افتادم چرا دروغ دلم خیلی واسش تنگ شده می خوام دوباره بغلش کنم دوباره ببوسمش دوباره با هم قدم بزنیم ...ولی هیچ کدوم ازینا قرار نیست اتفاق بیفته من نبخشیدمش بعد از اون اتفاق دیگه نمی خوام باهاش چشم تو چشم بشم اصلا اون خبر داره من زندم. نه اگه خیر داشت دنبالم میگشت....توی فکر خیالم بودم که با صدای گریه هانا ب خودم اومدم و از توی فکر و خیالم اومدم بیرون و سریع رفتم پیشش زانو زدم تا قدم با قدش یکی بشه
+ پرنسس من چرا گریه میکنه«سرش رو ناز می‌کنه
!....
می دونم کمه ولی سعی میکنم پارت بعدی رو بیشتر کنم
حمایت«10 لایک 6 کامنت »

(اولی مین ها )(دومی هاری)(سومی هانا)
( چهارمی استایل مین ها برای بیرون)(پنجمی استایل هاری )
دیدگاه ها (۱۱)

#چند_پارتی#درخواستیوقتی دوستش داری ولی نمی تونی بهش بگیp1. ...

"فرصتی دوباره"p3. ! مامانی من ...

"فرصتی دوباره"p1. / مینی جونم من ...

ادامه پارت 12قسمت: آخربا حرفی که زد قلبم از زدن وایستاد بدو ...

اسلاید اول لباس هانا دوم ته

بازگشت بی نام

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط