Iove and the moon
Iove and the moon
Part46
صدای در امد
خوشکم زد
یونا با چشمانی پر از ترس:
جونگ کوک امکان داره اون باشه
جونگ کوک: نترس من تعداد نگهبان ها زیاد اتفاقی نمی افتده
یونا: باشه
انی: بادیگارد ها من هم خیلی باتجربه هستند هرچند که زیاد ازت خوشم نمی یاد اما بازم دخترمی
یونا: ممنونم مامان لینا
انی: هعی تـــــــــــو خیلی پروشدی
یونا: حوصله کل کل ندارم
صدای در بلند ترشد
ان مرد و کوک به سمت در رفتن
در باز شد مردی چهارشانه
انی: جین تو...
(هه شخصیت دیگه ای به ذهنم نه رسید🤣)
جین: دخترم کجاست
یونا عقب عقب رفت محکم خورد به میز صدا بلندی داد
جین: دخترم بیا بریم
جوابی ندادم
کوک: یونا همسر منه و بدون من جایی نمیاد
جین: که تو شوهرشی خوب من مشکلی ندارم اما یونا با من میاد
انی: باید بدونی که الان یونا زندگی داره بچه نیست پس برو
جین: خب برام مهم نیست یوناااا
مرد اسلحه رو بروین آورد : برو
درگیری شد و...
صدا تیر بلند شد....
ببخشید کمه 😣
#عشق_وماه
Part46
صدای در امد
خوشکم زد
یونا با چشمانی پر از ترس:
جونگ کوک امکان داره اون باشه
جونگ کوک: نترس من تعداد نگهبان ها زیاد اتفاقی نمی افتده
یونا: باشه
انی: بادیگارد ها من هم خیلی باتجربه هستند هرچند که زیاد ازت خوشم نمی یاد اما بازم دخترمی
یونا: ممنونم مامان لینا
انی: هعی تـــــــــــو خیلی پروشدی
یونا: حوصله کل کل ندارم
صدای در بلند ترشد
ان مرد و کوک به سمت در رفتن
در باز شد مردی چهارشانه
انی: جین تو...
(هه شخصیت دیگه ای به ذهنم نه رسید🤣)
جین: دخترم کجاست
یونا عقب عقب رفت محکم خورد به میز صدا بلندی داد
جین: دخترم بیا بریم
جوابی ندادم
کوک: یونا همسر منه و بدون من جایی نمیاد
جین: که تو شوهرشی خوب من مشکلی ندارم اما یونا با من میاد
انی: باید بدونی که الان یونا زندگی داره بچه نیست پس برو
جین: خب برام مهم نیست یوناااا
مرد اسلحه رو بروین آورد : برو
درگیری شد و...
صدا تیر بلند شد....
ببخشید کمه 😣
#عشق_وماه
- ۳۲۶
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط