ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 125 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

آرایشگر شخصی اش خیلی ماهرانه درحال حالت دادن موهایش بود
آرایشی زیبا اما بسیاری ظریف که چهره در عین سادگی زیبا و جذاب کننده نشان دهد... چشماش رو بسته بود و به موسیقی ملایمی که توی فضای اتاقش می‌پیچید گوش سپرده بود...این عادت همیشگی اش شده بود که در حین تمرکز و آرامش آهنگ گوش بده
صدای زنگ گوشیش که توی فضا پیچید باعث شد اخم باریکی بین آبرو هاش شکل گرفت... بدون باز کردن چشماش با دستش اشاره به گوشیش کرد و آرایشگر بلافاصله نگاهی به صفحه گوشی انداخت و گفت : دستیار تون هستن
ویوا کوتاه سرش رو تکون داد و گفت : جواب بده بزار روی اسپیکر
آرایشگر که دختر جوانی بود بدون حرفی دستورش رو انجام داد و بلافاصله صدای دستیارش
به گوشش رسید : صبح بخیر خانم ایم
ویوا کوتاه و خشک جواب داد : صبح بخیر ..امیدوارم دلیل خوبی برای تأخیرت داشته باشی ..
ایملدا : من واقعا متاسفم خانم لحظه ای آخر محله عکس برداری تغییر کرد
درگیر رسیدگی به اون بودم
با دستش رو آرایشگر اشاره کرد که دست نگهدارد و صاف نشست درحالی که توی آینه آرایشش رو چک میکرد گفت : تغییر کرده ؟
ایملدا : بله قرار عکس برداری توی کشتی باشه نه کنار ساحل..و فردا شب پارتی اقای جان هست گفتین بهتون یادآوری کنم
اخمش غلیظ تر شد و گوشیش رو برداشت و بعد از خارج کردنش از حالت اسپیکر کنار گوشش گذاشت و با جدیت گفت : جان ؟ کدوم جان
ایملدا : لیک جان یکی از شرکت‌های هلدینگ هفته پیش دعوتتون کرد به پارتیش
ویوا : باشه... لوکیشن محله عکس برداری رو برای راننده بفرست
بعد از شنیدن چشم دستیارش گوشی رو قطع کردم ...و از جلوی میز آرایش بلند شد آرایشگر لباسش رو از مشبا بیرون آورد
و به سمتش گرفت ..
لباس یک دست مینی کتی تمام سفید که طراحیش بر پایه سادگی و برش‌های تمیز استوار داشت و کمربندی با سگک هندسی طلایی تنها عنصر تزئینی لباس بود که در کنار دکمه‌های کوچک و گرد دکنتراست زیبایی ایجاد کرده بود این لباس نمادی از سبکی لوکس بود جایی که کیفیت پارچه و دقت دوخت مهم‌تر از هر چیز دیگریست استایلی بی‌نقص و کم‌حرف که قوی و باکلاس بودن ویوا رو نشان می‌داد
دستی به کمرش کشید و لباسش رو صاف کرد و بعد از پوشید چکمه هاش
پالتوش رو روی ساعد دستش انداخت و کیفش رو برداشت
وارد سالن که شد انتظار دیدن جونگکوک رو داشته
اما در کمال تعجب سومین هیونو نتها توی سالن نشسته بودم و درحال صرف قهوه قبل از صبحانه بودن سومین فنجان قهوه اش رو روی میز گذاشت و با لبخند گفت : داری میری ؟
ویوا که نگاهش هنوز توی سالن می‌چرخید گفت : آره دیرم شده
سومین که دلیل نگاه های جستجو گرش رو میدونست
چشمکی زد و گفت : دنبال کسی میکردی
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۱۲۵ پست بعدی ادامه پارت 125ویوا شوکه نگاهش کرد تند و گف...

ادامه پارت 124دختر اخم اش رو غلیظ تر توهم کشید و گفت : نه تو...

ادامه پارت 107انگلیسی گفت : خوب ایملدا برنامه چیه ؟ دستیارش ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 122 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط