شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۸)

خلاصه‌ی همه‌ی رنج‌های ما این است:پرنده‌ای که دل آورده بوددل ...

گفته بودی همیشه خواهی ماند سنگ بارید، شیشه خواهی ماندگفته بو...

گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختیکس می خورد فریب تو؟ گفتا...

"نفــس" بـی تُــو .... کجــــــــــا نــایِ .... دمیــدن دا...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط