سبزچشمانت به یغما برده قلبم را عزیز

سَبزِچشمانت به یغما بُرده قلبم را عزیز
بانگاهی مَستِ مَستم کن، به جامَم مِی بریز
دیدگاه ها (۲)

مرا چشمیست خون افشٖان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد د...

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم عاجزمٖ چارهٔ من چیست چه تدب...

تو همان آب گوارای به وقت سحرینچشیدیم لبی از تو، اذان را گفتن...

امشب افتــاده به جانـــم تب یادت ، چه کنم؟من نــدارم به غم ه...

قاصدک..!شعر مرا ازبر کنبرو آن گوشه‌ی باغسمت آن نرگس مستو بخو...

آرام تر ….سکوت کن …….قلبم تند ميزند و…..صدای بی تفاوت هایت آ...

فکرت را که می کنم مثل این است که توی قلبم دارند طبل می زنند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط