جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را/ نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را/ کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم/ به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را/ به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم/ که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را/ بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی / چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را/ چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی/ که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را/ سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل/ خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را/ نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده/ به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را/ به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان/ خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را/ نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن/ که از آب بقا جویند عمر جاودانی را/
- ۲.۵k
- ۱۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط