بعد حال مادرش خیلی بد شد و بستریش کردن.

بعد حال مادرش خیلی بد شد و بستریش کردن.
چابی ( پدر) گفت بخواطر همین میخواستم بمیرم خیلی ناراحت بودم.
و دیگه برای زنده ماندنم هیچ دلیلی نیست.
پدر گفت ما چی؟
ها ما چی هستیم اینجه.؟؟؟
اگر تو الان مرده بودی میدونستی مادرت چقدر ناراحت میشد.
به کما میرفت
(با عصبانیت میگه)
چابی گفت ببخشید پدر 😔
(با ناراحتی گفت)
دیدگاه ها (۰)

پارت (اخر) ( با ناراحتی گفت) پدرش وقتی که از اتاق به بیرون ا...

p1هم کلاسه هاشخصیت ها = ا. ت. جونگ کوک. تیانگ. جنی ا.ت به کل...

خودش رو پرت کرد و روی ماشین ها افتاد. مردم به امبولانس زنگ ز...

نتونستن اورا بکشن. چابی (پدر) دباره دوید و دید که یواش یواش...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط