می خواهم

می خواهم
دوباره به دنیابیایم
بیرون در
تو منتظرم بوده باشی
وبی آنکه کسی بفهمد
جای بیداری وخواب را
به رسم خودمان درآریم
چه بود بیداری
که زندگی اش نام کرده بودند
دیدگاه ها (۴)

مادری ناراحت کنارپسرش نشسته بود ، پسر به مادرش گفت : تو دومی...

اگرزنی را برای همیشهرها کنی تا مدت هابسیارغمگین استاما اگر گ...

گاهی ..... تنهایی.....آنقدر قیمت دارد ......که درب را باز نم...

«جزء، تا زمانی که خود را مستقل می‌پندارد، در توهم جدایی زندگ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط