love or hate
love or hate
Part7
< عشق یا نفرت پارت۷>
برادر ات با سرعت جت میروند خیلی تند از شدت عصبانیت چشماش رو خون گرفته بود دلش میخواست هرچه سریع تر اون عوصی رو پیدا کنه و سرش رو از تنش جداکنه که یهو گفت: من گیرت بیارم ۱۰ بار محکم میزنمت بعد ۱۵ بار سرتو میکنم تو توالت و بعدش ۶ تا لگد میزنم و بعدش تو یه دیگ بزرگ آب جوش میریزم و تورو توش با دست و پای بسته ميندازم تا یکم پخته شی بعد ۲ با با ماشینم از روت رد میشم و بعدش با چاقو تیکه تیکت میکنم و بعد تیکه هاتو تو کیسه بوکسم میزارم و یک هفته بهش مشت میزنم
{حتا یه کوچولو هم خشونت به کار نرفته👈🏻👉🏻🎀}خلاصه بعدش به رفیقش زنگ زد و اونا هم به پلیس زنگ زدن و کل شهر رو زیرو رو کردن ولی خبری از ات نبود
{یادم رفت برادر ات اسمش چی بود؟ نمیدونممم}
تهیونگ یا همون برادر ات کلافه برمیگرده خونه
پ.ات:چیشد ات رو پیدا کردی؟ (لحنش نگران و بغض)
م.ات:پسرم لطفا بگو🥺😭
تهیونگ:نتونستم پیداش کنم🥲
تهیونگ کلافه تکیه داد به مبل و یهو یه جرقه تو ذهنش زد به پدرش گفت:پدر ما کل شهر و بیشتر جاهایی که ممکن بود رفته باشن رو گفتین بجز اینجا ها نکنه ات نزدیک ماعه و ما نمیدونیم؟پدر اینجا تو زیر زمین اتاق عایق صدا هست؟
پ.ات:آره در مشکی عایق صداست
تهیونگ سریع وارد زیر زمین شد و رسید به در ها در مشکی رو باز کرد که دید اون عموی بیشرفش{شوگا الان عمو خوبس و عمو بده الکسه}
دید که داره ات رو میزنه با خشم زیاد و چشم هایی که خون گرفته بود رفت نزدیک الکس و تا حد مرگ زدش و بعد ولش کرد اما گفت یکم دیگه میام عو*ضی
ات گریه کنان رفت بغل تهیونگ
تهیونگ.هق.هق..عاهعلجبه.هق اگه دیر تر میومدی ممکن بود بمیرم😭 داداشی جونم مرسی نجاتم دادی🥺 واقعا خستم میشه برم بالا و بخوابم؟
تهیونگ:بیا من ببرمت همه نگرانتن.....
چون نتم کمه کم دادم و اینکه هزار بار سعی کردم ویسگون پست نکرد🥲🗿
ببخشید اگه بد بود
Part7
< عشق یا نفرت پارت۷>
برادر ات با سرعت جت میروند خیلی تند از شدت عصبانیت چشماش رو خون گرفته بود دلش میخواست هرچه سریع تر اون عوصی رو پیدا کنه و سرش رو از تنش جداکنه که یهو گفت: من گیرت بیارم ۱۰ بار محکم میزنمت بعد ۱۵ بار سرتو میکنم تو توالت و بعدش ۶ تا لگد میزنم و بعدش تو یه دیگ بزرگ آب جوش میریزم و تورو توش با دست و پای بسته ميندازم تا یکم پخته شی بعد ۲ با با ماشینم از روت رد میشم و بعدش با چاقو تیکه تیکت میکنم و بعد تیکه هاتو تو کیسه بوکسم میزارم و یک هفته بهش مشت میزنم
{حتا یه کوچولو هم خشونت به کار نرفته👈🏻👉🏻🎀}خلاصه بعدش به رفیقش زنگ زد و اونا هم به پلیس زنگ زدن و کل شهر رو زیرو رو کردن ولی خبری از ات نبود
{یادم رفت برادر ات اسمش چی بود؟ نمیدونممم}
تهیونگ یا همون برادر ات کلافه برمیگرده خونه
پ.ات:چیشد ات رو پیدا کردی؟ (لحنش نگران و بغض)
م.ات:پسرم لطفا بگو🥺😭
تهیونگ:نتونستم پیداش کنم🥲
تهیونگ کلافه تکیه داد به مبل و یهو یه جرقه تو ذهنش زد به پدرش گفت:پدر ما کل شهر و بیشتر جاهایی که ممکن بود رفته باشن رو گفتین بجز اینجا ها نکنه ات نزدیک ماعه و ما نمیدونیم؟پدر اینجا تو زیر زمین اتاق عایق صدا هست؟
پ.ات:آره در مشکی عایق صداست
تهیونگ سریع وارد زیر زمین شد و رسید به در ها در مشکی رو باز کرد که دید اون عموی بیشرفش{شوگا الان عمو خوبس و عمو بده الکسه}
دید که داره ات رو میزنه با خشم زیاد و چشم هایی که خون گرفته بود رفت نزدیک الکس و تا حد مرگ زدش و بعد ولش کرد اما گفت یکم دیگه میام عو*ضی
ات گریه کنان رفت بغل تهیونگ
تهیونگ.هق.هق..عاهعلجبه.هق اگه دیر تر میومدی ممکن بود بمیرم😭 داداشی جونم مرسی نجاتم دادی🥺 واقعا خستم میشه برم بالا و بخوابم؟
تهیونگ:بیا من ببرمت همه نگرانتن.....
چون نتم کمه کم دادم و اینکه هزار بار سعی کردم ویسگون پست نکرد🥲🗿
ببخشید اگه بد بود
- ۱.۱k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط