باز در رویای خود معشوقه ام را ساختم

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختم
مثل نقاشی به رنگ آمیزی اش پرداختم

گیسوانش را طلایی کردم و ابرو کمان..
شال ِزردی روی گیسوهای او انداختم

رنگ ِدلخواهم برای چشمهایش سبز بود..
تا کشیدم چشم ِسبزش را،خودم را باختم

فتنه ی چشمش خیالات ِمرا آشفته کرد..
داشتم در ذهن ِخود آشوبگر می ساختم

رنگ ِلبها قرمز و خال ِسیاهی روی لب..
آنقدر زیبا شد او ، حتی خودم نشناختم
دیدگاه ها (۵)

من بهایی بیشتر از سوختن پرداختماز جهانی دل بریدم با تو امّا ...

خدایادرهرچهارشنبهچهارحاجت مرا روا سازنیرویم را در طاعت خودو ...

ابروانت را شبیه تیغ خنجر کرده ایگیسوانت را به روی شانه لنگر ...

قلمم قهر نکن قول که از غُصه نگم چند کلامی بگویم دگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط