ویو ممهمونی
ویو ممهمونی
کاترین_____________________
وارد مهمونی شدم انگار مهمونی هنوز اولاش بود اهنگ ملایم و کلاسیکی با صدای کم در حال پخش بود بنظرم این جمع هیچ ربطی به من نداشت اگه بورام و چای وون نیان حوصلم پیش این پیرمرد ها سر میره کتمو و توی دستم مرتب کردم و به راهم ادامه دادم که صدای مردونه ای صدام زد : کاترین
همینکه برگشتم چهره تهیونگ و دیدم و گفتم : سلام
تهیونگ : سلام چطوری ؟ خانم خوشگله همینجوری داشتی کجا میرفتی ؟ نمیگی داداش من کجاست ؟
خنده ارومی کردم و گفتم : چرا دنبالت میگشتم تو باید بیای برای دیدن مهمونت
تهیونگ : چقدر خوشگل شدی
کاترین : ممنون تو هم همینطور
تهیونگ سرشو تکون داد و به راهمون ادامه دادیم که گفت : از وقتی از اون مرتیکه جدا شدی رنگ و روت باز شده
کاترین : اینجا هم میخوای حرفشو بزنی ؟ بعدشم اینجایی که منو دعوت کردی حداقل چای وون و بورام هم هستن ؟
تهیونگ خنده ای کرد و سرشو به طرف بورام و چای وون چرخروند و دخترا رو نشون داد که با ذوق رفتم سمتشون
___________________________jk
جام شرابمو توی دستم تکون دادم و تهیونگ و دیدم که داشت با یه دختری حرف میزد واقعا دختره خوشگل بود پوزخندی زدم و به سمت جکسون برگشتم و گفتم : این تهیونگ سمت بد دختری نمیره ها دوست دختر داشت ما خبر نداشتیم
جکسون : نه بابا تهیونگ و نمیشناسی این دختره خواهرشه همون کیم کاترین
با تعجب و عصبانیت برگشتم سمت جکسون و زیر لب غریدم : الان باید به من بگی ؟
جکسون : اولا به ما چه دومن هم مگه خودت قیافشو ندیدی ؟
خنده ای از حرص کردم و گفتم : تو فقط کاری که بهت گفته شده رو بکن بعدشم کارای زیادی باهاش دارم
جین : هی پسرا چیشد ؟ هیچ به حرفام گوش میکنین ؟
خواستم حرف بزنم که جکسون گفت : داشتیم درمورد یه کاری حرف میزدیم زیاد مهم نیست
کاترین_______________________
کاترین : سلام دخترا دلم براتون تنگ شده بود
بورام و چای وون سمتم اومدن و محکم بغلم کردن
بورام : سلام کاترین دلم برات یزره شده بود چقدر زیبا شدی
چای وون : سلام کاترین بیا بشین اینجا و به صندلی کناریش اشاره کرد و ادامه داد : فکر کردیم پس نمیای
روی صندلی نشستم و گفتم : نه اگه میدونستم شما دو تا هم اینجاین با شور و شوق بیشتری میومدم
چای وون به من اشاره کرد و گفت : پس این خواهر خوشگلمون نمیخواد برای خودش یه پارتنری پیدا کنه ؟
کاترین : نه هنوز خیلی زوده
بورام : چیو خیلی زوده ؟ تو ۲۵ سالته نمیخوای یه کاری کنی ،؟
چای وون : راستی دخترا دور و ورتون و نگاه کنین چقدر اینجا ادم حسابی هست بهترین مکان برای پیدا کردن شوهر
هممون خندیدیم که بورام گفت : دخترا اونجار و نگاه کنین اون مرد و با کت شلورا سیاه می بینین اسمش جئون جونگ کوکه
رییس شرکته و تا هر چقدر بخوای پول داره
کاترین : فکر کنم برادرم باهاش حسابی دوسته البته خیلی کم دربارش بهم گفته
چای وون لباشو جمع کرد و یه بوسه هوایی فرستاد و گفت :
وای کاترین چه دوست پسر خوبی
یه قلوب از شراب جلوم نوشیدم و با دخترا خندیدیم واقعا چه حرفایی میزدن تو همون حالت یهو برگشتم سمت تهیونگ و دوستاش که همون مرده ( jk ) نگاه ریزی بهم کرد و یه لبخند کوچیکی زد
همونطور که سو یون میگفت فکر کنم دشمنش بود بنظرم بهترین موقیعته که از سو یون انتقام بگیرم
اهنگ کلاسیکی پخش شد و زوج ها پاشدن و رقص تانگو رو شروع کردن
بورام : یه دوست پسریم نداریم دستمون و بگیره باهم رفص تانگو بریم
هممون ریز ریز خندیدیم
________________________jk
جونگ کوک : الان بهترین موقیعته که مخش و بزنم
همونطور که همه ی شرابشو بالا کشیدم نگاهمو از خانم وکیل برنداشتم که
جکسون گفت : بخاطر کارت یا ؟؟؟؟ و ریز ریز خندید ( خودتون میدونید دیگه چی میگم اون یا منظورش رل زدن بود )
جونگ کوک : نمیدونم شاید هر دو تاش
کتمو برداشتم و پوشیدم
کاترین ______________________
همونطور که با دخترا حرف میزدیم نگاهمون به روبه رو افتاد چی ؟ جئون داشت میومد سمت من ؟؟؟
دخترا با چشای گنده منو نگاه کردن ک گفتن : اگه درخواستشو قبول نکنی خودم میکشمت ( با لبخند مصنوعی )
کاترین : وای تروخدا نه دخترا
که دستی جلوم دراز شد
کاترین_____________________
وارد مهمونی شدم انگار مهمونی هنوز اولاش بود اهنگ ملایم و کلاسیکی با صدای کم در حال پخش بود بنظرم این جمع هیچ ربطی به من نداشت اگه بورام و چای وون نیان حوصلم پیش این پیرمرد ها سر میره کتمو و توی دستم مرتب کردم و به راهم ادامه دادم که صدای مردونه ای صدام زد : کاترین
همینکه برگشتم چهره تهیونگ و دیدم و گفتم : سلام
تهیونگ : سلام چطوری ؟ خانم خوشگله همینجوری داشتی کجا میرفتی ؟ نمیگی داداش من کجاست ؟
خنده ارومی کردم و گفتم : چرا دنبالت میگشتم تو باید بیای برای دیدن مهمونت
تهیونگ : چقدر خوشگل شدی
کاترین : ممنون تو هم همینطور
تهیونگ سرشو تکون داد و به راهمون ادامه دادیم که گفت : از وقتی از اون مرتیکه جدا شدی رنگ و روت باز شده
کاترین : اینجا هم میخوای حرفشو بزنی ؟ بعدشم اینجایی که منو دعوت کردی حداقل چای وون و بورام هم هستن ؟
تهیونگ خنده ای کرد و سرشو به طرف بورام و چای وون چرخروند و دخترا رو نشون داد که با ذوق رفتم سمتشون
___________________________jk
جام شرابمو توی دستم تکون دادم و تهیونگ و دیدم که داشت با یه دختری حرف میزد واقعا دختره خوشگل بود پوزخندی زدم و به سمت جکسون برگشتم و گفتم : این تهیونگ سمت بد دختری نمیره ها دوست دختر داشت ما خبر نداشتیم
جکسون : نه بابا تهیونگ و نمیشناسی این دختره خواهرشه همون کیم کاترین
با تعجب و عصبانیت برگشتم سمت جکسون و زیر لب غریدم : الان باید به من بگی ؟
جکسون : اولا به ما چه دومن هم مگه خودت قیافشو ندیدی ؟
خنده ای از حرص کردم و گفتم : تو فقط کاری که بهت گفته شده رو بکن بعدشم کارای زیادی باهاش دارم
جین : هی پسرا چیشد ؟ هیچ به حرفام گوش میکنین ؟
خواستم حرف بزنم که جکسون گفت : داشتیم درمورد یه کاری حرف میزدیم زیاد مهم نیست
کاترین_______________________
کاترین : سلام دخترا دلم براتون تنگ شده بود
بورام و چای وون سمتم اومدن و محکم بغلم کردن
بورام : سلام کاترین دلم برات یزره شده بود چقدر زیبا شدی
چای وون : سلام کاترین بیا بشین اینجا و به صندلی کناریش اشاره کرد و ادامه داد : فکر کردیم پس نمیای
روی صندلی نشستم و گفتم : نه اگه میدونستم شما دو تا هم اینجاین با شور و شوق بیشتری میومدم
چای وون به من اشاره کرد و گفت : پس این خواهر خوشگلمون نمیخواد برای خودش یه پارتنری پیدا کنه ؟
کاترین : نه هنوز خیلی زوده
بورام : چیو خیلی زوده ؟ تو ۲۵ سالته نمیخوای یه کاری کنی ،؟
چای وون : راستی دخترا دور و ورتون و نگاه کنین چقدر اینجا ادم حسابی هست بهترین مکان برای پیدا کردن شوهر
هممون خندیدیم که بورام گفت : دخترا اونجار و نگاه کنین اون مرد و با کت شلورا سیاه می بینین اسمش جئون جونگ کوکه
رییس شرکته و تا هر چقدر بخوای پول داره
کاترین : فکر کنم برادرم باهاش حسابی دوسته البته خیلی کم دربارش بهم گفته
چای وون لباشو جمع کرد و یه بوسه هوایی فرستاد و گفت :
وای کاترین چه دوست پسر خوبی
یه قلوب از شراب جلوم نوشیدم و با دخترا خندیدیم واقعا چه حرفایی میزدن تو همون حالت یهو برگشتم سمت تهیونگ و دوستاش که همون مرده ( jk ) نگاه ریزی بهم کرد و یه لبخند کوچیکی زد
همونطور که سو یون میگفت فکر کنم دشمنش بود بنظرم بهترین موقیعته که از سو یون انتقام بگیرم
اهنگ کلاسیکی پخش شد و زوج ها پاشدن و رقص تانگو رو شروع کردن
بورام : یه دوست پسریم نداریم دستمون و بگیره باهم رفص تانگو بریم
هممون ریز ریز خندیدیم
________________________jk
جونگ کوک : الان بهترین موقیعته که مخش و بزنم
همونطور که همه ی شرابشو بالا کشیدم نگاهمو از خانم وکیل برنداشتم که
جکسون گفت : بخاطر کارت یا ؟؟؟؟ و ریز ریز خندید ( خودتون میدونید دیگه چی میگم اون یا منظورش رل زدن بود )
جونگ کوک : نمیدونم شاید هر دو تاش
کتمو برداشتم و پوشیدم
کاترین ______________________
همونطور که با دخترا حرف میزدیم نگاهمون به روبه رو افتاد چی ؟ جئون داشت میومد سمت من ؟؟؟
دخترا با چشای گنده منو نگاه کردن ک گفتن : اگه درخواستشو قبول نکنی خودم میکشمت ( با لبخند مصنوعی )
کاترین : وای تروخدا نه دخترا
که دستی جلوم دراز شد
- ۹.۳k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط