چه خوش خیال بودم که همیشه

چه خوش خیال بودم که همیشه

فکر میکردم توقلب تو محکوم به

حبس ابدم!!!

یکباره جا خوردم..

وقتی زندان بان فریاد زد:

...........هی.................تو..................ازادی...........

وصدای گام های غریبه که به سلول من میامد!!!!!..
دیدگاه ها (۹)

شاهزاده دوست داشتنی من

🔴 هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست ...پادشاهی هنگام پوست کندن سیب...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

مافیای من

قبل از این که ایزوکو بخواهد حرفش را ادامه دهد باکوگو آغوش گر...

داستان عاشقانه جدید

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط