چه بگویم سحرت خیر تو خودت صبح جهانی

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی
من شیدا چه بگویم؟که تو هم این و هم آنی

به که گویم که دل از آتش هجر تو بسوخت؟
شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی که ندانی

همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی

چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام
بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی

من و تو اسوه ی عالم شده ایم , باب تفاهم
که من ام غرق تو و , تو به تمنای کسانی

به گمانم شده ای کافر و ترسا شده ای
که آیتی از دل شیدای مسلمان ، تو نخوانی

بشنو"صبح بخیر"از من درویش و برو
که اگر هم تو بمانی غم ما را نه توانی؟؟


دیدگاه ها (۳)

بی تو مهتاب دلم رفت به دنیای دگر شب ودل تنگی من رفت به فردای...

ای سبزترین دلخوشیِ روی زمینممن آمده ام چشم تو را سیر ببینمبگ...

تقویم های باطله ،میخکوب بر دیوارهابا پونسی از عهد بوق،یادآور...

ماکه رقصیدیم به هر سازی زدی ای روزگاردل به تو بستیم و آخر، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط