روز از کوچه پس کوچه های پایین شهر می گذشتم چشمم به مردی

روز از کوچه پس کوچه های پایین شهر می گذشتم . چشمم به مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود و میگرسیت.
نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته بود " این هم می گذرد " .
علت را پرسیدم , گفت این دست خط من است. پند سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم و حال صاحب چندین کارخانه می باشم.
پرسیدم چرا بعد چند سال برگشتی ؟ گفت آمدم تا باز بنویسم این هم می گذرد.

#Mahdi
دیدگاه ها (۱۳)

بسلامتی پسری که اسم عشقش رو تو بازوش خالکوبی کرده بود....اما...

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﯾﮏ ﺗﺮﺍﻧﻪ:ﻣﻌﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ: ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺩﺳﺘﻢ...

من سیگـــــــــــــــــــار میکشمـعیـــــــــــــــــــن بید...

.بعد از توخیلی سخت خوابم می برد …مثل دیشب …امشب …که هرچه تمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط