عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرم

عمرِ من در گذر است و خودِ من بی خبـرم
گنج در دستِ خودم بـود و ببین بـی گهـرم

مـهــرِ رویِ گـلِ تـــو بــود، مـــرا عمــری باز
آخـر این دوریِ تـــو کــور کـنـد چشمِ تــرم

دستِ تــو دستِ شـفـا بــود به چشمانِ ترم
تـو ثـمـــر بـودی و رفتـی بِشِکـستی کمـرم

چه بگـویم ز غمـم فرصتِ یک شادی نیست
تــو همه شـادیِ من، حال بـرفتـی ز بـــرم

اگـــر این حاصلِ من باشد و این هـم دنـیـا؛
جـز تـو من را نتوان کَس بکند لطف و کـرم

می بـــرد بادِ فـنـا هــرچـه کــه از خود دارم
کــــه تمامـم ببــرد بـاد و بـــه فکـــرِ ضــررم

من همـان شــادِ پـریشـانم و از خود راضــی
چو درختــی بُــدَم امــا تـــو ببین بـی ثمـرم
دیدگاه ها (۱)

در امید آتش درافتاد آرزو را باد بردخاک بر بختم بیفشانید او ر...

نگاهی نامسلمان،ناگهان انداختی ،رفتیندیدی سوختم،آتش به جان ان...

دلم یک بوسه میخواهد ، بیا امشب خرابم کنبیا امشب ، فقط امشب ،...

.آنکه ویرانه شده از غم اغیار مرا میفهمد آنکه تنها شده در کنج...

مراسمی که دانش‌آموزان مدرسه برای خانم معلم شه*یدشون گرفتند.....

AR-Lp 36

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط