دل وحشت زده در سینه من می‌لرزید

دل وحشت زده در سینه من می‌لرزید

 دست من ضربه به دیوار زندان کوبید

 آی همسایه زندانی من

    ضربه‌ی دست مرا پاسخ گوی

     ضربه دست مرا پاسخ نیست

   

   تا به کی باید تنها تنها

    وندر این زندان زیست

    ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم

 پاسخی نشنیدم

 

سال ها رفت که من

 کرده‌ام با غم تنهایی خو

دیگر از پاسخ خود نومیدم

 

  راستی هان

    چه صدایی آمد؟

       ضربه‌ای کوفت به دیواره زندان، دستی؟

    ضربه می‌کوبد همسایه زندانی من

  پاسخی می‌جوید

  دیده را می‌بندم

       در دل از وحشت تنهایی او می‌خندم !!



شبتون بخیر
دیدگاه ها (۹)

سلام صبح پنج شنبتون بخیر دوستای گل محمد الهی

دلم واسه گیتار الکتریکم تنگ شده :(

سلام صبحتون بخیر عزیزان

سلام صبح بخیر مهربونا

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p49حالا یک روز گذشته بود که جونگکوک از مدرسه اخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط